جامعه‌شناختی ادبی دو داستان کوتاه «چتر» غلامحسین ساعدی و «النّوم» نجیب محفوظ

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات عربی، دانشکده ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

2 کارشناس‌ارشد ادبیّات تطبیقی، دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

3 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشکدة ادبیّات و علوم انسانی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

doi
10.22126/jccl.2019.1142
چکیده

بررسی مسائل اجتماعی، سیاست و حکومت از گذشتة دور تاکنون در بین ادیبان و نویسندگان متداول بوده است؛ امّا در قرن بیستم، اهتمام و توجّه به این پدیده­ها منسجم و جدّی­تر شد. غلامحسین ساعدی و نجیب محفوظ از نویسندگان معاصر هستند که تحت تأثیر اوضاع آشفتة سیاسی و اجتماعی، نگرش کمابیش یکسانی در داستان بازتاب می­دهند. داستان «چتر» و «النّوم» که از نمونه­های موفّق این دو نویسنده هستند، به­شکلی رمزی و نمادین به بحران جوامع خویش می­پردازند. عنوان، شخصیّت و فضای داستان، در خدمت پیش­برد و فکر اصلی داستان است. خفقان و سرخوردگی در دوجامعه به­شکل چشمگیری قابل ملاحظه است. پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و در چارچوب مکتب آمریکایی و رویکرد نظری مطالعات میان­رشته­ای برآن است که به چگونگی بازنمایی مسائل اجتماعی در داستان «چتر» ساعدی و «النّوم» از نجیب محفوظ بپردازد تاخواننده ضمن آشنایی با فضا و بافت کلّی جامعه، دیدگاه کلّی این دو نویسنده را نسبت به جامعه بازشناسد.