گفتمان پسااستعماری در دو رمان موسم الهجره إلی الشّمال از طیّب صالح و سووشون از سیمین دانشور
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات عرب، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
2 کارشناس ارشد ادبیّات تطبیقی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
3 کارشناسارشد ادبیّات تطبیقی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
doi
10.22126/jccl.1970.1051چکیده
نقد پسااستعماری که در ادامۀ نقد پساساختارگرایی ظاهر شد، بر آن است تا راههای متنوّعی را که امپریالیسم و قدرت استعماری برای اعمال فشار و تحکّم در پیش میگیرند، فاش کند؛ فشارهایی که نهتنها از طریق ستم مستقیم نژادی، طبقاتی یا جنسیتی در نظام خودکامة استعماری که از مسیر ادبیّات، هنر و رسانه اعمال میشوند. ماهیّت واکنش به استعمارگری یکسان نیست؛ درست همانگونه که خود فرایند استعمارگری در هر منطقه شکل منحصربهفردی دارد. در نوشتار پیش رو سعی بر آن است که با مبنا قراردادن رمان عربی موسم هجرت به شمال اثر طیّب صالح نویسندۀ سودانی و رمان سووشون نوشتۀ سیمین دانشور در ادبیّات فارسی به بررسی تطبیقی دو رمان نه ازنظر تأثیر و تأثّر، بلکه ازحیث نحوۀ بازتاب استعمار در این آثار با توجّه به نظریّة پسااستعماری پرداخته شود. نکتة قابل فهم و اثبات اینکه جامعة توصیفشده در هر دو رمان تحت تأثیر استعمار انگلیس قرار گرفته است. در رمان طیّب صالح حضور مستقیم انگلیس و در رمان دانشور خزش پنهانی، آرام و بیصدای فرهنگ غرب در زندگی مردم مشاهده میشود؛ امّا نقطة اشتراک در هردو رمان، مقاومت ضدّ استعماری است. زری در رمان دانشور و مصطفی در رمان طیّب صالح نمونة کاملی از شخصیّتهای مورد مطالعۀ نقد پسااستعماری هستند. تقلید، دیگری، اروپامحوری، فرودست، نژاد، جنسیت و... از مفاهیم بارز نقد پسااستعماری بهشمار میروند که در هر دو رمان قابل بررسی و تحلیل نمونهای هستند.