وجود و ماهیت در دو نظام فلسفی ارسطو و فارابی

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه زنجان

doi
10.30497/ap.2008.67935
چکیده

ارسطو در بررسی مفهوم «وجود» پرسش از «هستی» را به پرسش از «جوهر» (اوسیا) ارجاع می‌دهد و «جوهر» را عبارت از چیستی و ماهیت می‌داند. هر چند در حوزه مباحث منطقی «هستی» و «چیستی» را منفک و متمایز از یکدیگر مطرح می‌کند اما این تمایز را به حوزه مباحث متافیزیکی گسترش نمی‌دهد. اما در نظام فلسفه مشائی اسلامی، تبیین و تفکیک «وجود» از «ماهیت» بدون تردید یکی از بنیادی‌ترین آرا و عقاید فلسفی محسوب می‌شود. در تاریخ فلسفه اسلامی نظریه تمایز متافیزیکی وجود و ماهیت را به ابن‌سینا نسبت می‌دهند، اما فارابی نخستین بار تقسیم دو بخشی «وجود» و «ماهیت» را به ‌نحو قطعی و صریح مطرح نموده است و زمینه را برای ابن‌سینا و حکمت سینوی فراهم نموده است. وی علاوه بر تمایز منطقی بین «هستی» و«چیستی» اشیا قائل به تمایز متافیزیکی بین آنها شده و این تمایز متافیزیکی را مبنای نظام مابعدالطبیعی خویش قرار داده است. از نظر فارابی وجود عرض لازم ماهیت است. این مقاله مفهوم «هستی» و«چیستی» اشیا و رابطه بین آنها را به عنوان یکی از مباحث بنیادی «هستی‌شناسی» فلسفه مشاء در اندیشه فلسفی دو حکیم بزرگ  مشائی ارسطو و فارابی تطبیق و بررسی می‌نماید.