مرزهای علوم و مابعدالطبیعه با دو معیار تحقیق‌پذیری و ابطال‌پذیری

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه امام صادق(ع)

doi
10.30497/ap.2008.67966
چکیده

فیلسوفان علم برای تمایز علوم تجربی از متافیزیک و شبه علم ملاک‌های مختلفی ارائه می‌کنند. اثبات‌گرایان منطقی با پذیرش منطق استقرایی علم در مقام گردآوری اطلاعات بر مشاهده و استقرا تأکید دارند و در مقام داوری، اثبات قطعی گزاره‌های علمی را با روش‌ استقرایی امکان‌پذیر می‌دانند. اینان با پیشنهاد معیار تحقیق‌پذیری برای مسأله تحدید و معناداری، نظام‌های نظری مابعدالطبیعی را نه‌تنها غیرعلمی بلکه مهمل می‌شمارند. در حالی که نخستین مرحله روش علمی نمی‌تواند مشاهده باشد و گزاره‌های حسی خطاپذیر هرگز نمی‌توانند اساس مطمئنی برای علم به شمار آیند و اصل استقرا هم براساس مبانی این مکتب توجیه‌ناپذیر است. به علاوه گزاره «صدق و معنای یک گزاره در گرو تحقیق‌پذیری آن است»، نه تحلیلی است و نه درستی آن با تجربه اثبات شده است. از نظر ابطال‌گرایانی چون پوپر پژوهش علمی طی مراحل سه‌گانه مواجهه با مسأله، ابداع نظریه و آزمون انجام می‌شود و هر سیستم نظری تنها در صورتی علمی است که بتواند در معرض نقد قرار گیرد و در برابر آن انتقادات پایداری کند؛ اما این معیار نیز پذیرفتنی نیست زیرا بر اساس آن، گزاره‌های وجودی باید غیرعلمی و متافیزیکی شمرده شوند و نیز ابطال قطعی نظریه‌ها به جهت‌ خطا‌پذیری گزاره‌های مشاهدتی و مسبوقیت آنها به نظریه،غیرقابل حصول است. علاوه بر این تاریخ پیشرفت‌های علمی گواهی می‌دهد که دانشمندان هرگز با مشاهده موارد نقض از نظریه‌ خود صرف نظر نمی‌کنند. پس از پوپر،لاکاتوش پیشنهاد می‌دهد برنامه‌های پژوهشی به شرط انسجام و داشتن برنامه‌ای برای ادامه تحقیقات و پیش‌بینی‌های بدیع، علمی تلقی شوند و بر اساس همین معیارها رو به پیش یا رو به زوال خوانده شوند.