مفهوم‌شناسی و نقش فلسفه و علم در فلسفه برای کودکان

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد

doi
10.30497/ap.2008.67969
چکیده

واژه‌ فلسفه که زمانی مترادف با دانش بود، اینک قلمروی محدودتری یافته است؛ اما به همان اندازه بنیادی‌تر و اساسی‌تر گردیده است. فلسفه به جهان هم چون یک کل می‌نگرد و ماهیت آن بر حسب شش مفهوم بیان می‌شود: مستقل از محتوا، عقلانیت، خردمندی، کاربردی بودن، کلیت داشتن و ساختار انتقادی؛ و در مقابل، علم آن دسته از دانش‌‌هایی را در بر می‌گیرد که از روش تعمیم تجربی استفاده کرده و بر مشاهده، آزمایش، گزارش و اندازه‌گیری برای کشف واقعیات استوار است. در نظام آموزش و پرورش فعلی، دروس مختلف به گونه‌ای تدوین شده‌اند که حجم وسیعی از اطلاعات عمومی را به کودکان انتقال می‌دهند و با الگو قرار دادن جوامع صنعتی و متأثر از نظریه ژان پیاژه، کودکان را در شناخت امور عینی منحصر کرده‌اند؛ در حالی که علوم تجربی در دادن مهارت تفکر اثربخش به کودکان ناتوان است. تفکر فلسفی در آموزش تفکر و در کسب مهارت‌های لازم در حل مسائل روزمره کودکان کارآمدتر است؛ اما در فلسفه برای کودکان این تفاوت باعث نمی‌شود که فلسفه و علم طریقی آشتی‌ناپذیر یابند بلکه در دادن مهارت استدلالی به کودکان یکدیگر را یاری می‌کنند.