ابن‌سینا در چالش با نظریه مثل افلاطون

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه الزهرا

doi
10.30497/ap.2008.67989
چکیده

یکی از نظریاتی که به طور جدی، ابن‌سینا، آن را به چالش کشیده است، نظریه مثل افلاطونی است، یقیناً وقتی افلاطون به طراحی چنین نظریه‌ای می‌پرداخت گمان جدی‌اش این ‌بود که بدان وسیله می‌تواند پیدایی عالم محسوسات را با نظر به ناپایداری آن و قابل شناخت نبودن یقینی آن، توجیه کند. ابن‌سینا، از جمله حکیمانی است که نظریه مثل افلاطونی را ارزیابی منفی کرده و آشکارا آن را منسوب به دوران خامی و ناپختگی اندیشه یونانی دانسته است و این در حالی است که ستایش خود را از فیلسوف دیگری که معاصر و شاگرد بزرگ افلاطون، یعنی ارسطو بوده، پوشیده نمی‌دارد. او به صراحت اعتقاد به مثل را ناشی از جهل،  دانسته است. به گمان وی چنین نظریه‌ای مستظهر به منطق قوی استدلالی و برهانی نیست. بخشی از آثار مهم ابن‌سینا به نقد و بررسی این نظریه اختصاص داده شده است که از جمله آن می‌توان به مقاله هفتم «الهیات شفا» اشاره کرد. نگارنده مقاله درصدد است با عنایت به ساختار کلی نظریه مثل در اندیشه افلاطون و صورت تقریر یافته آن نزد ابن‌سینا، نشان دهد که چرا بر خلاف فیلسوفان مسلمان دیگر هم چون شیخ اشراق و ملاصدرا، نظریه ابن‌سینا قائل به نارسایی آن در تبیین نظام پیدایی عالم بوده است. به این منظور سعی می‌شود تا با بررسی آرای مکتوب افلاطون، و دریافت ابن‌سینا از آن نظریه، نشان داده شود که نقد فلسفی ابن‌سینا تا چه اندازه موجه بوده است.