روندپژوهی تنویع رباعی احادیث و اعتبارسنجی آن در مکتب حلّه

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم قرآن و حدیث دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه ولی‌عصر (عج) رفسنجان، کرمان، ایران

2 استادیار بخش علوم قرآن و فقه دانشگاه شیراز

doi
10.22067/jquran.2022.71987.1157
چکیده

نظریهٔ شیخ مفید و سیدمرتضی (عدم‌حجیت اخبار آحاد) به‌مرور زمان و با ازدست‌رفتن قرائن، ناکارآمدی خود را برای سایر اعصار نشان داد و لذا علامه حلی نظریهٔ حجیت اخبار آحاد را مطرح کرد و سبب شد تا پرداختن به مباحث سندی و توجه به اوصاف راوی، اولویتی دوچندان پیدا کرد و همین مسئله، زمینهٔ پیدایش تنویع رباعی حدیث و تغییر تقسیم‌بندی دوگانه‌محور (صحیح و ضعیف) به چهارگانه (صحیح، حسن، موثق و ضعیف) را فراهم کرد. البته ارزیابی سندی در نزد علامه حلی و نسل‌های نخستین مکتب حله، یگانه معیار پذیرش روایت نبود و ایشان راجع به قرائن، بی‌اعتنا نبودند و لذا گاه اخبار غیرصحیح را در صورت داشتن برخی از اوصاف، در شمار صحاح قرار می‌دادند و به آن‌ها عمل می‌کردند، اما حلقهٔ واپسین مکتب حله با کنارگذاشتن قرائن، معیار اعتبار سند را به‌عنوان تنها معیار پذیرش روایت برگزیدند و برخلاف نسل‌های نخستین این مکتب، روایت معتبر را منحصر در خبر صحیح دانستند و حتی بر پذیرش روایات صحیح اعلایى اصرار ورزیدند. این عملکرد افراطی از یک سو، موجبات ظهور مکتب اخباری‌گری و نیز انزوای الگوی فقاهت محقق اردبیلی در میان مجتهدان پس از وی را فراهم کرد و از سوی دیگر، سبب بی‌پشتوانه‌ماندن بسیاری از احکام و درنتیجه کثرت تمسک به اصل (اصل عدم) در صدور فتوا در میان آنان شد.در این نوشتار به سخت‌گیری‌های پیروان مکتب حله در پذیرش روایات و آثار این عملکرد می‌پردازیم.