تفسیر و هرمنوتیک؛ مطالعه تطبیقی در مبانی آرای طباطبایی و هرش

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی - واحد علوم و تحقیقات ( تهران - ایران)

2 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی - واحد علوم و تحقیقات ( تهران - ایران)

3 دانش آموخته دکتری دانشگاه آزاد اسلامی - واحد علوم و تحقیقات ( تهران - ایران)

4 استادیار دانشگاه آزاد اسلامی - واحد علوم و تحقیقات ( تهران - ایران)

doi
10.22067/jquran.2022.61785.0
چکیده

فهم و تفسیرمحور کانونی مباحث دو دانشِ تفسیر و هرمنوتیک و بر ارکان چهارگانۀ مؤلّف، متن، مفسّر و زمینه استوار است. هرمنوتیک آوردگاه دیدگاه‌های جدید در حوزه فهم و تفسیر است. این نظریه­ها با مبانی و اصول مفسّران اسلامی گاه بر سازشند و گاه در چالش. تعیین امکان تعامل و هم­افزایی یافته­های علوم جدید با یکدیگر یا ستیز و تقابل آن­ها، مستلزم تطبیق مبانی آن­ها و مؤیّد ضرورت تحقیق در این عرصه است.  این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی و  با هدف بررسی و تحلیل تطبیقی مبانی آرای مفسّر معاصر اسلامی «طباطبایی» با هرمنوتیست معاصر غربی «هرش» در صدد دست­یابی به پاسخ این پرسش اصلی است که مطالعۀ تطبیقی مبانی آرای طباطبایی با هرش در حوزۀ فهم و تفسیر به چه نتیجه­ای می­انجامد؟ نتیجۀ نهایی نشان داد که مبانی ­آن­ها در چهار محور نقش مؤلّف، متن، مفسّر و زمینه در فرایند فهم و تفسیرِ متن، دارای قرابت نسبی است نه حداکثری. اهمّ وجوه اشتراک مبانی آن­ها در روش­مندی تفسیر، قصد مؤلّف از تولید متن، دلالت الفاظ و قابلیّت باز­آفرینی معنا، فهم­پذیری و پیوند­های معنایی متن، نقش ابزاری زبان، کاربست دور هرمنوتیکی؛ و اهمّ اختلاف آن­ها در ثبات و قطعیّت یا سیالیّت تفسیر متن، حدود تأثیر پیش­دانسته­ها، علاقه­ها و انتظارات مفسّر در فهم و همچنین پذیرش یا ردّ نظریۀ تاریخ­مندی فهم متن است.