کارل اشمیت و تئوریزه کردن خشونت

نویسندگان

1 دانشیار گروه حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه یزد

2 دانشگاه یزد، پردیس علوم انسانی و اجتماعی، گروه حقوق و علوم سیاسی.

doi
چکیده

در همه ادوار و جوامع، وجود خشونت واقعیتی انکارناپذیر بوده است و انتظار هم نمی‌رود از میان برود. ولی بشر همواره کوشیده است که با اتخاذ شیوه‌هایی آن را محدود سازد، البته به‌رغم تلاش بشر در این زمینه، هیچ کاهش چشمگیری دیده ­نشده است. گروهی از نظریه‌پردازان خشونت را ذاتی امر سیاسی می‌دانند. گوهر سیاست از این منظر، مقوله قدرت است و امر مبتنی بر قدرت، نمی‌تواند فارغ از پدیدار خشونت جاری ­شود. قدرت بنابر تعریفی عمومی، تحت نفوذ قراردادن عده‌ای توسط فرد یا گروهی دیگر، برای اقناع آمرانه آن‌ها به منظور حرکت در مسیر خواسته‌های گروه قدرتمند محسوب ­می‌شود. کنش‌های گروه تحت‌نفوذ، لزوماً منطبق بر خواسته‌ها و منافعشان نیست، بلکه آنها آگاهانه یا ناآگاهانه، کنش‌هایی را درعرصه عمومی از خود صادرمی‌کنند که منافع هیئت حاکمه یا طبقه ذی‌‌نفوذ را برآورده­ می‌کند. گروه دیگر نظریات، خشونت را مستقل از امر سیاسی می‌داند. پژوهش حاضر می‌کوشد تا با بهره‌گیری از روش توصیفی– تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه‌ای، نشان ­دهد که چگونه کارل اشمیت، به شیوه­ی متفکرانی چون هابز و ماکیاولی، و با بهره­گیری از مفاهیمی چون "امر سیاسی"، "حاکمیت و وضعیت اضطرای" و "دوست/ دشمن" خشونت را امری ذاتی در سیاست می­داند و درنتیجه راه را برای توجیه فاشیسم فراهم می‌نماید.