تقابل صمت و نطق در نهج البلاغه بر اساس نظریه ی پساساختارگرایی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری دانشگاه اصفهان
2 دانشیار دانشگاه اصفهان
3 دانشیار دانشگاه اصفهان
doi
10.22067/jquran.2021.61704.0چکیده
نهج البلاغه به عنوان یک اثر برجسته ادیبانه ی معرفتی این قابلیت را دارد که ساختار آن از منظر رویکردهای جدید نقد ادبی چون پساساختارگرایی با محوریت تقابلهای دوگانه مورد واکاوی قرار گیرد تا از سویی گامی باشد برای استفاده از روشهای نوین تحلیل متن در حوزه مطالعات اسلامی و تحقیقات بین رشتهای در این باب و از سوی دیگر ما را به ساحت معرفتی جدیدی از متن رهنمون سازد. این نوشتار میکوشد تا تقابل دوگانه صمت و نطق را بر اساس نظریه پساساختارگرایی بررسی کند. به همین منظور با استخراج کلید واژههای این حوزه معنایی به صورت متقابل و بررسی دو واژه ی محوری صمت و نطق در سیاقهای مختلف دریافته که بر خلاف فرضیه ی رایج مبنی بر مثبت تلقی کردن نطق، امام (ع) رویکردی ساختارشکنانه به این تقابل داشته و صمت را به معنای گزیده گویی پدیدهای مثبت و ارزشی تلقی نموده و آن را وقار آفرین، تأثیر گذار، نشانه ی خردمندی و یکی از راههای تکمیل اندیشه دانسته است.