اشاراتی «دیگر» به علوم اجتماعی در ایران

نویسندگان

1 گروه جامعه شناسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jisr.2025.392965.1604
چکیده

قصد نگارنده در این نوشته این است که در توضیح وضعیت آموزش علوم اجتماعی از ارزیابی «سیاه‌نمایانه» فاصله بگیرد و بدون افتادن در ورطه «سفیدنمایی» از رشد علوم اجتماعی به­عنوان دانشی تجربی در یک بازه نودساله دفاع کند، البته دفاعی انتقادی. بدین معنا که معایب کار کتمان نمی­شود.بازه زمانی این بررسی دوره­ای نود ساله است. تأسیس دانشگاه تهران و شروع تدریس درس جامعه شناسی، ابتدای این دوره است و انتهای آن سال ١۴٠٣ است که در این دوران در سراسر کشور دانشکده­های علوم اجتماعی رشد کمّی کرده است و گروه‌های علوم اجتماعی در دانشگاه‌های کشور مشغول آموزش این دروس هستند. این مطالعه «اکتشافی» است و براساس تجربیات نگارنده (شش سال تحصیل در مقطع لیسانس و فوق لیسانس و نزدیک سه دهه تدریس) در دانشکده علوم اجتماعی، تنظیم شده است.یافته­ها در دو بخش: 1) فضاهای مرتبط با علوم اجتماعی ایران و 2) ارزیابی محتوای علوم اجتماعی ایران (با اقتباس از تقسیم­بندی بوراووی) ارائه شده است. علوم اجتماعی در ایران در دو محور اساسی رشد داشته است: رشد نهادهای آکادمیک و گسترش دانش جامعه‌شناسی. آنچه بایسته توجه است این است که جامعه‌شناسی ایران نیازمند تلفیق نظریه‌های جهانی با مفاهیم فرهنگی-تاریخی خاص ایران است. تحولات جدید (مسائلی مانند فضای مجازی، تنوع سبک‌های زندگی، اعتراض جوانان، و تحولات محیط زیستی) نیازمند توجه بیشتر است.در مجموع، مسیر نودساله جامعه‌شناسی ایران پرچالش، اما پربار بوده است. اگرچه هنوز با موانع ساختاری روبه‌روست، اما ظرفیت آن برای درک و بهبود جامعه انکارناپذیر است. آینده این رشته به توانایی آن در حفظ استقلال انتقادی، آموزش بهتر این رشته، عبور از تقلید صرف و مشارکت در حل مسائل ملموس جامعه بستگی دارد.