مطالعه رابطه نفوذ اجتماعی با بهرهوری و کارایی در بین پژوهشگران حوزه مدیریت دانش از دیدگاه علمسنجی
نویسندگان
1 دانشیار، دانشکده علوم تربیتی و روانشناسی، دانشگاه پیام نور، تهران ایران
2 دانشجوی کارشناسی ارشد، گروه علمسنجی، دانشگاه یزد، یزد، ایران.
3 دانشیار، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
4 دانشیار، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه یزد، یزد، ایران
doi
10.22091/stim.2021.6878.1572چکیده
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه بین نفوذ اجتماعی، بهرهوری و کارایی در بین پژوهشگران حوزۀ مدیریت دانش با استفاده از دادههای پایگاه وب آو ساینس است. به بیان دیگر، این پژوهش قصد دارد با ترسیم شبکه همنویسندگی پژوهشگران حوزه مدیریت دانش، کاربرد سنجه مرکزیت را در ارزیابی علمی پژوهشگران این حوزه بررسی کند و رابطه این سنجه با میزان تولیدات علمی افراد و نیز تاثیرگذاری پژوهشهای آنها را مورد تأمل قرار دهد. روش: پژوهش حاضر از نوع پژوهشهای کاربردی علمسنجی است که از فنون همنویسندگی و تحلیل شبکههای اجتماعی بهره گرفته است. جامعۀ آماری پژوهش را کلیه مقالات حوزۀ مدیریت دانش تشکیل میدهد که طی سالهای 1900 تا 2018 در پایگاه وبآوساینس نمایه شدهاند و شامل 23258 رکورد از 37697 نویسنده هستند. به منظور محاسبه نفوذ اجتماعی، ماتریس مربع همنویسندگی با نرمافزار بیب اکسل تهیه، و با استفاده از امکانات نرمافزار «یو سی نت» مولفههای نفوذ اجتماعی (شامل مرکزیت نزدیکی، رتبه و بینابینی) محاسبه گردید. شبکه همنویسندگی این حوزه با استفاده از نرمافزار نتدراو ترسیم شد و برای تجزیه و تحلیل دادهها در سطح آمار توصیفی و استنباطی از نرمافزارهای اس.پی.اس.اس. و لیزرل استفاده شد. در این پژوهش، تعداد مقالات نویسندگان به عنوان شاخص بهرهوری و تعداد استنادهای دریافتی آنان نمایانگر شاخص کارایی در نظر گرفته شد. در بررسی رابطه بین متغیرهای پژوهش نیز آزمون رگرسیون، با توجه به نرمال بودن توزیع دادهها مورد استفاده قرار گرفت. یافتهها: بررسی روند رشد مقالات حوزه مدیریت دانش در بازه زمانی 1990 تا 2018 در پایگاه وب آو ساینس نشان داد که مقالات این حوزه، بویژه از دهه 2000 به این سو، رشد قابل ملاحظهای داشته و این تعداد در سال 2017 به اوج خود رسیده است. طبق یافتههای پژوهش، در میان 37697 نویسنده که در تولید مقالات مدیریت دانش مشارکت داشتهاند، «چن وای» با داشتن 139 مقاله، بیشترین میزان بهرهوری را در این حوزه دارد و از نظر کارایی «گاتزچاک» با دریافت 2398 استناد، در رتبۀ اول قرار گرفته است. اما، از نظر شاخصهای نفوذ اجتماعی «وانگ وای» دارای ثبات و جایگاه بالاتری نسبت به دیگر نویسندگان این حوزه است و از این نظر از قدرتمندترین نویسندگان این حوزه بهشمار میرود. یافتههای مربوط به همنویسندگی مقالات حوزه مدیریت دانش نشان داد که شبکه اجتماعی این نویسندگان از یک خوشه بزرگ و تعداد معدودی گره منزوی تشکیل شده است. مطالعه شبکه اصلی همنویسندگی نیز حاکی از آن است که ارتباط منسجمی بین نویسندگان وجود دارد. در بررسی رابطه بین نفوذ اجتماعی با کارایی و بهرهوری نویسندگان، یافتهها بیانگر این است که تعداد تولیدات علمی افراد و نیز میزان استنادهای دریافتی آنان با شاخصهای اثرگذاری اجتماعی دارای ارتباط مثبت و معنیداری است. به عبارت دیگر، با افزایش تعداد تولیدات علمی یک پژوهشگر، و یا با افزایش تعداد استنادهای دریافتی وی، درجه مرکزیت او در شبکه همنویسندگی نیز افزایش مییابد. نتیجهگیری: بررسی رابطه بین نفوذ اجتماعی نویسندگان (حاصل از نمره مرکزیتها) با کارایی (تعداد استنادهای دریافتی) و بهرهوری (تعداد مقالات) نشان داد پژوهشگرانی که از نظر همنویسندگی دارای نقش مرکزیتری هستند، از بهرهوری و کارایی بهتری نیز برخوردار میباشند. به بیان دقیقتر، هرچه شخص نمره مرکزیت بالاتر داشته باشد، بهرهوری و کارایی نویسنده نیز افزایش پیدا میکند. لذا، با استناد به نتایج حاصل از پژوهش، برخورداری نویسندگان از نفوذ اجتماعی بیشتر در حوزه روبه رشد مدیریت دانش، بر ارتقاء شاخصهای بهرهوری و کارایی آنان تاثیرگذار است. بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که تحلیل شبکههای اجتماعی ابزاری قدرتمندی در ارزیابی پژوهشگران است که میتواند حتی به عنوان شاخصی جایگزین مورد استفاده قرار گیرد.