بنیانی برای جستجوی حقیقت راهبرد ورای تعاریف
نویسندگان
1 استاد، گروه اقتصاد نهادی و اجتماعی، دانشکده اقتصاد، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه رهبری و منابع انسانی، دانشکده مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری، گروه کارآفرینی فناورانه، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
4 استاد، گروه کارآفرینی فناورانه، دانشکده کارآفرینی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22091/stim.2023.9000.1916چکیده
هدف: ازآنجا که ارائه تعریفی جامع و مانع از راهبرد، ناممکن است، و هریک از تعابیر گونه خاصی از دانستن را پیش مینهد که تنها به وجهی از منشور چندوجهی شناخت از این پدیده، با ماهیتی سوبژکتیو اشاره دارند، پژوهش حاضر درصدد است تا به بنیانی برای گذر از ظواهر و نیل به جوهرهها، که همانا حقیقت راهبرد بهصورت بالذّات است، دست یابد. روش: این پژوهش در چارچوب یک نگاه کلنگر بر روشی تحلیلی- سینتتیک (بنیانمدار) استوار است. اگرچه بهکارگیری توأمان واقعگرایی استقراءگرایانه در تحلیل، و پیشینیانگاری ِقیاسگرایانه در سینتتیک، بهعنوان ضرورتی اجتنابناپذیر در پژوهشهای علوم اجتماعی تلقی میگردد، اما اغلب مورد کمتوجهی قرار گرفته است. با کاربست روش تحلیل، ضمن به چالش کشیدن منطق درونی مهمترین تعاریف منتخب از اندیشمندان بنام در این حوزه به شیوهای علّی در بازه زمانی 1938-2021 و شناخت اجزاء و عناصر شکلدهنده به آنها، به طرحِ نقدها و اشکالات وارده بر آنها با نگاهی فراسو و بیرونی پرداخته شده است، تا مسیر برای برقراری پیوند میان اجزاء بر پایه اصول و بنیانها، با روشی سینتتیک (بنیانمدار)، برای گذر از تناقضات ظاهری هموار گردد. این روش امکان گذر از حقیقت در معنای ظاهری و رسیدن به حقیقت در معنای بالذات آن را ممکن خواهد ساخت. یافتهها: امکان ارائه مفهومی اصیل و کامل از پدیدهای نظیر راهبرد در چارچوب مفاهیم شکلدهنده به آن، ممکن نیست، چراکه دانش مبتنی بر تجربه (دانش پسینی) که در نتیجه مشاهده واقعیتهای بیرونی است، نهتنها به دلیل تکیه اجزاء و عناصر آن بر عرف و تداعی، اقتضایی بوده و دربردارنده کمترین قطعیت است، بلکه هیچگاه نمیتوان با تجرید از تجربه، به جامعیتی دست یافت که دارای مشخصههای کامل بودن و اصالت است. از اینرو در کنار ملاحظات سهگانه مطرح شده برای امکانپذیر ساختن رسیدن به حقیقت راهبرد بهصورت بالذات، شامل توجه به محدوده تعاریف، توجه به بُعد فراحسی پدیدهها و توجه به اصول مسلّم ارائه شده توسط کانت برای پیجویی حقیقت از مسیر فهم علمی، تنها راه، تکیه زدن بر اصول و بنیانی است که دارای وجوب مطلق بوده و به دلیل داشتن ماهیتی پیشینی، عبور از تناقضات دنیای واقعی را ممکن میسازد. نتیجهگیری: هر پدیده از منظر تجربی ضرورتاً بایستی متکی بر جامعیتی باشد که آن جامعیت بتواند چراغ راه و هدایتگر تمام امور تجربی، چه در گذشته و چه در آینده، قرار گیرد. بدین ترتیب، بدیهی است که بسنده کردن به ظواهر و دیدگاههای سوبژکتیو برخاسته از آن برای نیل به حقیقتِ هر پدیده، نهتنها کارساز نخواهد بود، بلکه سدِّ راه تأملات عمیق در آن حوزه مطالعاتی قرار خواهد گرفت. از اینرو، چنانچه در مطالعات علوم انسانی بهویژه مطالعات حوزه راهبرد، توجه به ریشهها و منشأ پیدایش و تکوین پدیدهها و حقیقتِ آنها بهصورت بالذات با مبنا قرار دادن اصول پیشینی بهعنوان راهنما و هدایتگر، اساس قرار گیرد، نهتنها دستیابی به جامعیتی فراذهنی از پدیده (Idea) را ممکن خواهد ساخت، بلکه خلق اندیشههای بیبدیل و تجلّی ظرفیتهای بالقوه وجود انسانی در اندیشهپردازی را ممکن کرده و یک گام بهپیش نهادن در ساحت علم را محقق خواهد ساخت.