کاربست نظریه بحران اسپریگنز در بازخوانی امر سیاسی در جمهوری اسلامی ایران: از بحران تا جامعه آرمانی (موردمطالعه دولت‌های هفتم و هشتم، نهم و دهم)

نویسندگان

1 گروه علوم سیاسی دانشگاه چمران اهواز

2 استادیار علوم سیاسی، گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران

doi
چکیده

پویایی‌های علم سیاست و چالش‌های منطقه‌ای موجب شده‌اند که دولت‌ها به‌دلیل امکانات و محدودیت‌های داخلی و همچنین عوامل بین‌المللی و منطقه‌ای، دیدگاه‌های متفاوتی در خصوص مسائل اتخاذ کنند. این وضعیت به اتخاذ رویکردهای نوآورانه در سیاست‌های خارجی و داخلی منجر شده است که نتیجه تعاملات ساختاری و کارگزارانه است. برای درک تفاوت‌های دیدگاه‌ها و رویکردهای سیاسی جناح‌های مختلف، به‌ویژه در دوران انتخابات و شرایط سیاسی اخیر، ضروری است که گفتمان دولت‌های هفتم و هشتم و همچنین نهم و دهم بازبینی و تحلیل شود. مسئله این پژوهش، حس بحران و راهکارهایی برای عبور از بحران‌های داخلی و خارجی در امر سیاسی در دولت‌های هفتم تا دهم ریاست جمهوری و استمرار این چرخ دور باطل در جریان‌های سیاسی پس از آن‌هاست. این مسئله انگاره‌های منافع ملی و سیاست‌های مطلوب کشور را با تصمیمات چالش‌برانگیز مواجه کرد و فضای سیاسی کشور را تحت تأثیر قرارداد. هدف اصلی این پژوهش تحلیل، تبیین و مقایسه دو رویکرد متفاوت امر سیاسی در دولت‌های هفتم و هشتم و نهم و دهم است. یافته‌های پژوهش با کاربست نظریه بحران توماس اسپریگنز و نظریه تصمیم‌گیری نشان داد که کنش‌ورزی و سیاست‌های اعمالی دولتمردان ایران در بازه زمانی ۷۶ تا ۹۴ متأثر از پیشینه، تجربیات و نگرش متفاوت آن‌ها نسبت به بحران‌ها بوده است. گفتمان‌های دولتمردان، رویکردانتقادی به سیاست‌های موجود بود، اما راهبردها و تاکتیک‌های مختلفی ارائه شد. یکی بر همگرایی بانظم بین‌الملل و توسعه‌سیاسی داخلی تأکید کرد، درحالی‌که دیگری رویکرد تجدیدنظرطلبانه و توجه به اقشار محروم و عدالت اجتماعی را برای پایان دادن به وضعیت بحرانی مطرح کرد.