بررسی مقایسه ای نگرش انتقادی مکتب اسلام و مکتب فرانکفورت به نظام سرمایه داری در مقوله سبک زندگی

نویسندگان

1 مربی گروه علوم سیاسی ، دانشگاه پیام نور ، تهران ،ایران

2 استادیارگروه معارف اسلامی، دانشگاه پیام نور ، تهران ،ایران)

3 استادیار علوم سیاسی ،دانشکده علوم انسانی ، دانشگاه یاسوج ، یاسوج ،ایران.

doi
چکیده

در عصر جهانی‌شدن، مرزهای میان دولت و جامعه به شکل روزافزون در حال تداخل است؛ وضعیتی که منجر به تضعیف عرصه عمومی به‌واسطه گسترش سازمان‌های کلان هم‌راستا با دولت و روند تجاری‌سازی رسانه‌ها شده است. در این زمینه، نظام سرمایه‌داری با تأکید بر گسترش عقلانیت ابزاری و سلطه علم در زندگی اجتماعی، نقشی محوری در بازتولید این شرایط ایفا می‌کند. پیامد این فرایند، به حاشیه راندن دین و سنت، گسترش پدیده‌های شی‌ءانگاری و کالایی‌سازی، و نفوذ این الگوهای مصرف‌گرا به درون مرزهای حوزه خصوصی است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از روش کیفی و رویکرد توصیفی–تحلیلی، در پرتو آموزه‌های انتقادی مکتب فرانکفورت، در پی پاسخ به این پرسش اساسی است که سبک زندگی ایرانی–اسلامی چه ظرفیت‌هایی برای مواجهه با پیامدهای نظام سرمایه‌داری در بستر جهانی‌شدن دارد. فرضیه مقاله بر این نکته استوار است که سبک زندگی اسلامی نه تنها برای جوامع اسلامی، بلکه برای کل بشریت به‌منزله منبعی برای هدایت معنوی، سامان اخلاقی و تثبیت هویت فرهنگی قابل توجه است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که قرائت‌های معنادار از اسلام توانسته‌اند امکان شکل‌گیری چشم‌اندازهای اجتماعی و سیاسی خاصی را فراهم سازند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران، با تکیه بر هویت ایرانی–اسلامی، از ظرفیت‌هایی برخوردار است که می‌توانند در قالب یک سبک زندگی بدیل، الگویی متمایز در مواجهه با چالش‌های جهانی‌شدن ارائه دهند.