مفصل بندی گفتمان کارگری در ایران؛ مورد مطالعه گفتمان معنایی حزب توده در سال 1355
نویسندگان
1 گروه رفاه اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
2 گروه رفاه اجتماعی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران
doi
10.22059/jisr.2025.387107.1568چکیده
تحلیل انتقادی احزاب سیاسی مدعی نمایندگی کارگران یکی از حلقههای مفقودۀ مطالعات گفتمان در ایران است. برخی از تحلیلهای موجود نیز از همان کاستیهایی رنج میبرند که سایر تحلیلهای گفتمانی، یعنی فربگی در چارچوب نظری و تنکمایگی در تحلیل و تفسیر، و نیز فقدان ابزارهای تحلیلی متناسب در سطح خرد زبانشناختی. این مقاله بر آن است تا با تکنیکهایی متناسب و مدل تحلیلی بسطیافته از نظریهی لاکلائو و موف، بر این امر فائق آید.این مقاله، به منزلۀ مطالعهای موردی، ابتدا با کمک تکنیک پساساختارگرایانۀ ارجاعات دلالی دریدا که به توصیف مفصلبندی گفتمانی حزب توده (1355) میپردازد. سپس با کمک این توصیف، تکنیکهای شالودهشکنی و بینامتنیت، و ابزارهای سطح میانی و کلان لاکلائو و موف به تحلیل و تفسیر انتقادی این گفتمان میپردازد.در سطح توصیفی، یافتهها نشان میدهد که این حزب به کمک شبکهای از دلالتهای ارجاعی، گفتمان خود را به شکلی ارتباطی و نیز تقابلی مفصلبندی میکند. در سطح تحلیلی و تفسیری، یافتهها نشان میدهد که این گفتمان تلاش میکند به شکلی تقابلی، با تأکیدی ذاتگرایانه و بنیادگرایانه هویت کارگری را برسازد و با انواع منطقهای گفتمانی، خود را همچون امری عینی، حقیقی و در جهت منافع همگان نشان داده و هژمونیک سازد.بهرغم این تلاشها، روایتهای این گفتمان نه عینی است، نه حقیقی و نه در جهت منافع همگان. بلکه آن تأکیدات جوهرگرایانه و بنیادگرایانه، به ویژه وقتی مبنای شکلگیری هویت در سطح سیاست گردد، میتواند منجر به شکلگیری دولت به منزلۀ امری عینی و حقیقی شود و همچون لویاتان هابز به امحاء سایر هویتها، بلعیدن امر سیاسی و انسداد حوزۀ منازعات سیاسی راه برد.