کاربست نظریه دولت یاغی برروابط حکومت پهلوی با فرقه بهائیت

نویسندگان

1 گروه تاریخ ، واحد شبستر ، دانشگاه آزاد اسلامی ، شبستر ، ایران (نویسنده مسئول)

2 دانشیار دانشکده معارف اسلامی و اقتصاد دانشگاه امام صادق (علیه السلام)، تهران، ایران

3 گروه تاریخ ، واحدشبستر، دانشگاه ازاد اسلامی، شبستر ، ایران

4 دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

doi
چکیده

درباره رویکرد دولت پهلوی در حوزه توسعه قضاوت‌های متفاوت و متناقضی مطرح شده است. برخی عملکرد پهلوی را در این زمینه موفق و برخی دیگر ناموفق می‌دانند. این مقاله در همین راستا بر اساس مدل مفهومی دولت‌های سه گانه ایوانز(دولت توسعه‌گرا، دولت یغماگر و دولت میانی) به تحلیل عملکرد دولت پهلوی در این رابطه خواهد پرداخت. در این چارچوب، پرسشی که این پژوهش به دنبال پاسخ آن خواهد بود از این قرار است: چگونه می‌توان عملکرد دولت پهلوی دوم را به‌مثابه یکی از سه سنخ دولت مورد نظر اوانز تبیین کرد؟ فرضیه‌ای که در پاسخ به این پرسش به بحث خواهیم گذاشت، بر روابط دولت و جامعه در ایران این دوره تأکید دارد. به عبارتی، رفتار گزینش‌شدۀ دولت پهلوی با گروه‌های اجتماعی به‌خوبی بیان‌گر ماهیت ضدتوسعه‌گرای این دولت است. در واقع، این پژوهش معتقد است حکومت پهلوی با تأکید بر یک فرقه (بهائیت)، از ارتباط‌گیری با کلیت جامعه ایران فاصله می‌گرفته است. بر این اساس، چارچوب مفهومی‌ای که پژوهش حاضر بر آن استوار است مفهوم دولت یاغی(دولت یغماگر) است. در چارچوب این مفهوم، و با تأکید بر روابط حکومت پهلوی و فرقه بهائیت، یافته‌های این پژوهش با تأکید بر چهار مؤلفه: دولت یغماگر پهلوی به‌مثابه دولت مرعوب‌کننده و فاقد خدمات، مشارکت‌زدایی و سازمان‌زدایی از جامعه مدنی، مهار دستگاه دولت توسط یک گروه کوچک با پیوندهای شخصی و سرکوبگری و وابستگی به متحدان خارجی، تلاش می‌کند تا فرضیۀ پژوهش را تبیین نماید. روش پژوهش در این مقاله توصیفی ـ تحلیلی و شیوه گردآوری داده‌ها، کتابخانه‌ای است.