زمینههای فقهی و علل جامعه شناختی گذار فقها از تعاون با حکومت به اقتدار اجتماعی
نویسندگان
1 مدیر گروه و عضو هیئت علمی دانشگاه تهران
doi
چکیده
امعان نظر در اندیشه و عمل فقها در ادوار مختلف از آغاز عصر غیبت کبرا تا دوره قاجار، مبیّن فراز و فرود و حرکت در مسیری تکاملی است. پس از روی کار آمدن صفویه و گذار از زمانه تقیّه، شاهد تعاون فقها با حکومت صفویه و پذیرش مناصب حکومتی صفوی در قالب ولایت شرعی فقها و سلطنت مسلمان ذیشوکت هستیم. سقوط صفویه و روی کار آمدن افغانها، نادرشاه و زندیه سبب فروپاشی مناسبات سیاسی و مذهبی عصر صفوی گردید و مناصب سیاسی از فقها ستانده شد و در بستر جامعه، سه جریان مذهبیِ اصولی، خباری و صوفیه به رقابت و منازعه پرداختند؛ اما فرجام این نزاع سیاسی و اجتماعی-مذهبی در پایان دوره فترت و آغاز قاجاریه، ارتقای جایگاه فقها و کسب اقتدار اجتماعی مستقل است که قدرت خود را نه از انتصاب سلاطین، که از مردم کسب میکردند و پادشاهان حاجت به اذن و اجازه آنها پیدا نمودند. حال این سؤال مطرح میشود که چرا و چگونه فقها از تعاون با حکومت و قدرتِ منتسب به سلطان به قدرتِ متکی بر مردم و اقتدار اجتماعی تحوّل یافتند؟ با بهرهگیری از نظریه هرمنوتیک قصدگرای اسکینر و تحلیل شرایط محیطی و زمینههای گفتمانی و مذهبی، این فرضیه اثبات شده است که تطورات در فقه شیعه به ویژه مباحث اجتهاد و تقلید و خمس از یک سو، و تحولات محیطی و حدوث شرایط اجتماعی از سوی دیگر، در فرآیندی یکصدساله، موجبات گذار فقها از تعاون با حکومت به اقتدار اجتماعی مستقل را فراهم نمود.