گواهی بکارت؛ جدال اندیشهها در مبانی فقهی
نویسندگان
1 گروه مطالعات بنیادین، پژوهشکدة خانواده، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 گروه حقوق عمومی، دانشکدة حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
3 گروه مطالعات بنیادین، پژوهشکدة خانواده، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
doi
10.22059/jorr.2024.368211.1009389چکیده
فقه عرصه مصاف اندیشههاست. یکی از موضوعاتی که اندیشة فقهی آن را به چنگ فهم خود درآورده است مفهوم باکرگی است؛ مفهومی که اندیشههای فقهی در باب مبانی جواز یا عدم جواز اخذ گواهی برای آن رویاروی یکدیگر قرار گرفتهاند. این پژوهش با روش توصیفیـ تحلیلی بیان میکند که برخی از فقها با استناد به قاعدة «تسلیط، التعیین بالعرف کالتعیین بالنص» و نیز قاعدة ضرورت قائل به جواز اخذ گواهی بکارت شدهاند. این در حالی است که تمسک به قواعد یادشده برای اثبات موجه بودن اخذ گواهی بکارت با چالشهای نظری بسیار روبهروست. دیدگاه فقهی دیگری که این نوشتار قدرت و قوت دلایل مورد استناد آن را در ترازوی ارزیابی به محک سنجش درآورده است بر عدم جواز اخذ گواهی بکارت پای میفشارد. حرمت نگاه و لمس عورت مستحکمترین دلیل فقهی برای عدم جواز است. قاعدة لاضرر نیز به عنوان یکی از پرکاربردترین قواعد فقهی به کمک اثبات عدم جواز اخذ گواهی میآید. به علاوه اخذ گواهی بکارت از دختر خلاف عدالت و ناقض کرامت انسانی است.