توسعه و امر اجتماعی ؛ با تمرکز بر برنامهریزی توسعه در عصر پهلوی دوم
نویسندگان
1 گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
3 گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
4 گروه جامعهشناسی، دانشکدۀ اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
10.22059/jisr.2025.388528.1576چکیده
این مقاله نسبت توسعه یا برنامهریزی عمرانی را با امر اجتماعی در ایران دوران پهلوی دوم مطالعه میکند. بهلحاظ زمانی، دورانی بررسی میشود که از اواسط حکومت رضاشاه تا انقلاب 1357 را دربرمیگیرد. برای تحلیل این بازۀ زمانی سهدههای، از صورتبندی نظری امر اجتماعی در سنت دورکیمی و نیز دونزلو و مفهوم بهنجارسازی ایوالد بهره برده است.بهلحاظ روششناختی، این پژوهش مطالعهای تاریخی است که از الگوی روششناختی تاریخ مفاهیم کوزلک و تاریخ فضایی الدن بهره میبرد و روش آن مطالعۀ کتابخانهای، تحلیل اسناد و تحلیل ثانوی بوده است.ایدۀ برنامهریزی توسعه در ایران، با آنکه دغدغهای درونی بود، پس از جنگ جهانی دوم، عمیقاً تحت تأثیر فضای گفتمانی جهانی توسعه قرار گرفت و اغلب دغدغهها و اولویتهای درونی جامعۀ ایرانی در توسعه را به حاشیه برد یا نادیده گرفت.مهمترین نتایج این مقاله عبارتند از: نخست برنامهریزی عمرانی-توسعهای این عصر، از حیات اجتماعی انتزاع شد و درنتیجه اولویت با ایدههای برنامه بود تا پایداری اجتماعی و ایجاد ارزشهایی مانند همبستگی اجتماعی، تعلق و مشارکت اجتماعی. دوم، چشمانداز رشدگرایانه-مدرنیزاسیونی برنامهریزی در ایران حیات اجتماعی در ایران را نادیده گرفت و نتوانست به نهادینهسازی برنامهریزی و اهداف توسعه در آن منجر شود و درنهایت به نهادزدایی گسترده دامن زد. درنهایت آنکه تلاش دولت پهلوی برای ایجاد وضعیت نسبی رفاهی نتوانست به «بهنجارسازی جامع» منجر شود.