واکاوی و تحلیل نقش سیاست قومی در ساختار سیاسی افغانستان (دوره‌ی معاصر)

نویسندگان

1 دانشیار روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری روابط بین‌الملل دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران

doi
10.22054/jrgr.2023.70052.1045
چکیده

ساختار سیاسی در افغانستان بر محوریت سیاست قومی شکل‌گرفته است و حاکمیت این کشور از بدو تأسیس تاکنون بر پایه تک قومی(پشتون) استوار بوده و از مشارکت گروه­های عمده قومی در ساختار سیاسی کشور  به­شدت اجتناب کرده است. هدف اصلی در این پژوهش تحلیل و ارزیابی سیاست تک ­قومی در ساختار سیاسی بوده درحالی‌که این کشور دارای تنوع قومی است. پرسش اصلی در این مقاله، عبارت است از: نقش سیاست قومی در ساختار سیاسی افغانستان، در دوره معاصر چگونه بوده است؟ در پاسخ، به این پرسش، این فرضیه مطرح می­گردد که ساختار سیاسی بر مبنای سیاست قومی در افغانستان، بر محوریت قوم حاکم بوده است و دولت­های مختلف از ویژگی­ها و رویکردهای همسان و ناهمسان برخوردار بوده و علاوه بر آن، کوتاهی­های دولت­های حاکم، گاهی با مقاومت جامعه سنتی و قبیله­ای افغانستان مواجه شدند. سیاست قومی دارای الگوها و مدل­های سه­گانه است که حاکمان افغانی در برخی دوره­های حاکمیت خود از مدل همانندسازی قومی و در برخی از دوره­های دیگر از مدل­ تکثرگرایی قومی، بهره گرفته است و درنهایت برخی از حاکمان از الگو و مدل وحدت در کثرت استفاده کردند. روش تحقیق در پژوهش حاضر، روش توسعه­ای و کاربردی است. یافته­های این تحقیق نشان می­دهد که افغانستان، یکی از کشورهای است که دارای تنوع قومی است. دولت‌های مختلف، مبتنی بر نوع نگاه به مؤلفه تنوع قومی و با توجه به ویژگی‌های این ساختار موزاییکی اقوام، اقدام به سیاست قومی کرده است. بااین‌وجود، حاکمان افغانستان تاکنون نتوانستند از رهیافت و مدل سیاست قومی بر طوری مناسب بهره­مند شوند. ازاین‌رو، این کشور تا هنوز نیز، دستخوش تضادها و حتی تقابل قومی است و همچنان از ناامنی و بی‌ثباتی آن رنج می‌برند.