فهم پدیدۀ استعفای خاموش در بین کارکنانِ نظام آموزش عالی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه مدیریت آموزشی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ایلام، ایلام، ایران.
doi
10.22059/jipa.2025.400365.3754چکیده
هدف: موضوع استعفای خاموش، یکی از چالشهای حیاتی در نظامهای سازمانی است که اثرهای عمیق و گستردهای بر بهرهوری، سلامت روانی کارکنان و پایداری سازمان دارد؛ از این رو، بایستی از ابعاد مختلف فردی، گروهی و سازمانی بررسی شود. این پدیده بهصورت رفتارهای پنهان و کنارگیرانه بروز میکند که در قالب پنهانسازی رفتارها و اقدامات کاری، انزوای اجتماعی، فرار از مسئولیت و خروج مخفیانه از سازمان نمود مییابد و با تثبیت تدریجی انزوای فرد، زمینۀ کاهش مشارکت داوطلبانه در کار و کاهش تعاملات سازنده را فراهم میکند. در این پژوهش به تحلیل عمیق این پدیده در نظام آموزش عالی پرداخته شد تا سازوکارهای پنهان، پیامدهای سازمانی و عوامل زمینهای را روشن سازد و به مدیران آموزشی و سیاستگذاران، راهکارهای مداخلهای برای پیشگیری و مدیریت این پدیده ارائه دهد. روش: مطالعۀ حاضر، کیفی و از نوع تحلیل محتواست. در این مطالعه با استفاده از مصاحبههای عمیق نیمهساختاریافته، امکان بیان تجربههای شخصی، تفسیرهای معنایی و بازنماییهای فرهنگی مرتبط با استعفای خاموش را فراهم آمد و با نمونهگیری هدفمند، از خبرگان و مطلعان کلیدی دانشگاهها و مؤسسههای آموزش عالی استان ایلام، به مرور و تحلیل دادهها پرداخته شد. در مجموع ۳۸ مصاحبه انجام شد و دادهها با سه مرحلۀ کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند تا الگوهای پنهان، روابط بین مقولهها و سازوکارهای میانسطوحی استخراج شوند. اعتباربخشی به پژوهش، از طریق روندهای مثلثسازی و بازبینی توسط خبرگان انجام شد تا اعتمادپذیری یافتهها تقویت شود. یافتهها: یافتههای اصلی پژوهش در قالب پنج مقولۀ اصلی شناسایی شد. هر یک از این پنج مقوله، خود مجموعهای از نشانگرهای رفتاری و توضیحات زمینهای را شامل میشود. مقولۀ نخست، رفتارهای مخفی و کنارگیرانه است که عوامل پنهانسازی رفتارها و اقدامات کاری، رفتارهای انزواگرایانه، فرار از مسئولیت و خروج مخفیانه از سازمان را شامل میشود و به مرور، انسجام انزوای فرد را تثبیت و مشارکت فعال در پروژههای گروهی و تصمیمگیریهای راهبردی را تضعیف میکند. مقولۀ دوم، ارتباط مخدوش در سطوح سازمانی است که به ضعف ارتباطات، کمبود همکاری و روابط گروهی، شکافهای اعتماد، بیاعتمادی عمیق و ناتوانی در مدیریت هیجان و استرس اشاره دارد و پیامدهای آن کاهش شفافیت، سردرگمی در تخصیص وظایف و از دست رفتن فرصتهای بهبود فرایندهای اجرایی را در پی دارد. مقولۀ سوم، روان و عواطف مخدوش در سطوح سازمانی است که با رضایت شغلی پایین، کاهش انگیزه، فرسودگی، استیصال، کاهش خودکارآمدی و ناامیدی از مسیر حرفهای همراه است و میتواند به افزایش غیبتهای غیرعلنی و نگارش رفتارهای فرسایشی منجر شود. مقوله چهارم، واکنش خودمختار و انزواپناهانه است که به گرایش به خود اصلاحگری منفی یا رفتارهای انتقامآمیز و تصمیمهای فردگرایانه میانجامد و میتواند فضای اعتماد را تضعیف کند و همکاریهای بینسازمانی را کاهش دهد. در نهایت، مقولۀ پنجم، کمکاری هدفمند و برنامهریزی شده است که با کاهش تلاشهای وظیفهای، کاهش تعاملات داوطلبانه، رفتارهای انفعالی و محدودکننده در محیط کار، کاهش تمایل به پذیرش مسئولیتهای جدید و توسعهای و کاهش سطح ارتباط و همکاری مؤثر با همکاران ظاهر میشود. نتیجهگیری: بر اساس تحلیل تقاطعی از دادهها، پژوهش نتیجه میگیرد که استعفای خاموش، نتیجۀ ترکیبی از فرایندهای اجتماعی ـ فرهنگی، فشارهای محیطی سازمانی و فرایندهای روانی – عاطفی است که در کنار یکدیگر، میتواند به کاهش سطح تعهد و مشارکت منجر شود. پژوهش حاضر با ارائه راهکارهایی چون بهبود نظام انگیزشی، توسعه فرهنگ سازمانی مشارکتی، تقویت ارتباطات درون سازمانی و آموزش مهارتهای مدیریتی، سیاستگذاران و مدیران آموزش عالی را به اتخاذ تدابیری هدفمند برای مقابله با استعفای خاموش فرا میخواند. یافتهها میتواند زمینهساز پژوهشهای آتی و تصمیمسازیهای راهبردی برای بهبود عملکرد و رضایت شغلی کارکنان در نظام آموزش عالی ایران باشد.