تحلیل روابط پنهان میان واحدهای سازمانی در بخش دولتی با استفاده از منطق درهمتنیدگی کوانتومی
نویسندگان
1 دانشیار، گروه مدیریت، دانشکدۀ کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار، گروه مدیریت رسانه و ارتباطات و کسبوکار، دانشکدۀ مدیریت کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشیار، دانشکده علوم پایه، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.
4 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت بازرگانی، پردیس بینالمللی ارس، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
5 دانشیار، گروه CIICISI، دانشکده علوم و فناوری، پلی تکنیک پورتو، ۴۶۱۰ فلگویراس، پرتغال.
doi
10.22059/jipa.2025.399407.3745چکیده
هدف: پژوهش حاضر با هدف توسعه روشی نوآورانه برای تحلیل تعاملات میانواحدی و درک بهتر روابط پنهان در ساختارهای مدیریتی سازمانهای دولتی طراحی شده است. در بسیاری از نهادهای عمومی، آنچه در ظاهر بهعنوان هماهنگی یا ناهماهنگی بین بخشهای مختلف دیده میشود، تنها بخشی از واقعیت پیچیده و چندلایه تصمیمگیری در این سازمانها را بازنمایی میکند. بسیاری از تصمیمات در سطح واحدهای سازمانی، بهگونهای اتخاذ میشود که علیرغم نبود هماهنگی رسمی، نوعی همراستایی غیررسمی و ساختاری بین آنها شکل میگیرد. این پدیده که معمولاً در اسناد رسمی یا گزارشهای سازمانی ثبت نمیشود، در اثربخشی سیاستها و اجرای برنامهها نقش مهمی دارد. در شرایطی که پیچیدگی، فشارهای نهادی، ابهام محیطی و وابستگی متقابل میان بخشها افزایش یافته، شناسایی و تحلیل این روابط پنهان به ضرورتی راهبردی برای مدیران و سیاستگذاران تبدیل شده است.روش: این مطالعه با بهرهگیری از مبانی نظری سیستمهای پیچیده و رهیافتهای جدید در تحلیل تصمیمگیری، یک مدل شبیهسازی رفتاری را توسعه داده است که به مدیران امکان میدهد الگوهای تعامل پنهان میان بخشهای سازمان را تحلیل کنند. در این مدل، دو واحد اصلی سازمانی بهعنوان تصمیمگیران مستقل مدنظر قرار گرفت و با در نظر گرفتن سناریوهای متنوع محیطی نظیر تغییرات بودجهای، فشارهای سیاسی یا اولویتهای متغیر اجرایی، الگوهای رفتاری آنها تحلیل شد. با تنظیم متغیرهای بیرونی و مشاهده پاسخهای رفتاری دو بخش به این متغیرها، الگوهایی از همراستایی و واگرایی تصمیمی استخراج شد. این مدل برخلاف ابزارهای سنتی، نهتنها به خروجی تصمیمها، بلکه به فرایند و منطق تصمیمگیری در لایههای پنهان و غیررسمی توجه دارد. هدف اصلی، کشف نوعی وابستگی درونی و ساختاری است که ممکن است در ظاهر غیرقابل مشاهده باشد؛ اما در واقعیت مدیریتی سازمان، تعیینکننده است.یافتهها: تحلیل دادههای شبیهسازیشده نشان داد که بسیاری از تصمیماتی که توسط دو واحد سازمانی اتخاذ میشوند، بهصورت ساختاری همراستا هستند، حتی در شرایطی که هماهنگی رسمی یا مکاتبهای میان آنها وجود ندارد. برای مثال، در شرایطی که فشار محیطی افزایش یافته یا منابع کاهش یافته است، دو بخش مختلف سازمان (مثلاً منابع انسانی و برنامهریزی) تصمیمهایی اتخاذ کردهاند که بهصورت غیرمستقیم، مکمل یکدیگر بودهاند. این یافتهها بیانگر آن است که همراستایی میانواحدی در سازمانها میتواند ناشی از سازوکارهای پنهان نظیر درک مشترک نهادی، حافظه سازمانی، یا تعاملات پیشین باشد، نه فقط دستورالعملهای رسمی یا ساختارهای سلسلهمراتبی. علاوهبراین نتایج نشان داد که نوسانهای محیطی میتواند شدت این همراستایی یا تعارض پنهان را افزایش یا کاهش دهد. بنابراین، رصد این روابط پنهان و تحلیل عمق آنها برای جلوگیری از تعارضهای آینده یا کشف ظرفیتهای همافزایی، امری کلیدی است.نتیجهگیری: در دنیای امروز که سازمانهای دولتی با چالشهایی مانند چندگانگی نهادی، ابهام تصمیمگیری، و وابستگی متقابل در سطوح مختلف اجرایی مواجهند، ابزارهای سنتی تحلیل سازمانی دیگر پاسخگوی نیازهای واقعی مدیران نیستند. مدل ارائهشده در این پژوهش، گامی در جهت پر کردن این خلأ مفهومی و عملیاتی است. این مدل میتواند به مدیران کمک کند تا درک دقیقتری از کیفیت تعاملات درونی سازمانی داشته باشند، ظرفیتهای همراستایی پنهان را شناسایی و ساختار سازمانی خود را بهگونهای طراحی کنند که از این همافزاییها بهرهبرداری و از بروز تعارضها جلوگیری شود. همچنین، این رویکرد تحلیل را از سطح روابط سطحی و آماری فراتر میبرد و به لایههای زمینهمند، تعاملی و ساختاری روابط سازمانی نفوذ میکند. بهویژه در شرایط تغییرات محیطی یا بحران، این ابزار میتواند در تصمیمگیریهای کلان سازمانی نقش راهبردی ایفا کند. از این رو، پیشنهاد میشود که مدیران ارشد سازمانهای دولتی، از این مدل در فرایندهای تحلیل ساختاری، ارزیابی عملکرد و طراحی سیاستهای اجرایی بهره گیرند تا بتوانند از منظر جدیدی به روابط درونی سازمان نگاه کنند و تصمیمهایی هوشمندانهتر، یکپارچهتر و آیندهنگرانهتری بگیرند.