طراحی مدل مدیریت دانش حاصل از ارزیابیهای نهادهای نظارتیِ ناظر بر خطمشیهای عمومی ایران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت دولتی و خطمشیگذاری عمومی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استادیار، گروه مدیریت دولتی و خطمشیگذاری عمومی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 استاد، گروه مدیریت دولتی و خطمشیگذاری عمومی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22059/jipa.2024.384467.3596چکیده
هدف: ارزیابی خطمشیهای عمومی یکی از ارکان کلیدی حکمرانی اثربخش و پاسخگو در نظامهای سیاسی معاصر است. در ایران، بهدلیل ساختار پیچیده و تخصصی نهادهای نظارتی و نبود سازوکارهای مؤثر برای بهاشتراکگذاری نتایج ارزیابیها، استفادۀ کاربردی از دانش حاصل از این ارزیابیها محدود مانده است. این پژوهش با هدف طراحی یک مدل مدیریت دانش برای بهرهبرداری از ارزیابیهای صورتگرفته توسط نهادهای نظارتی جمهوری اسلامی ایران انجام شده است. هدف اصلی، ایجاد چارچوبی است که بتواند به تجمیع، سازماندهی، تسهیم و بهکارگیری نظاممند اطلاعات حاصل از ارزیابیها بپردازد و از این طریق، ارتقای کیفیت خطمشیگذاری، افزایش شفافیت و کارآمدی سیاستها و کاهش موازیکاری و دوبارهکاری را به همراه داشته باشد. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف، کاربردی و از حیث روش، کیفی با رویکرد تحلیل مضمون است. در مرحلۀ نخست، مرور نظاممندی روی پیشینههای نظری و تجربی مطالعات حوزۀ مدیریت دانش و ارزیابی سیاستها با روش سیلوا و همکاران (۲۰۱۲) انجام گرفت که به انتخاب ۲۷ منبع کلیدی انجامید. در ادامه و در بخش اصلی پژوهش، ۲۰ مصاحبۀ نیمهساختاریافته با خبرگان فعال در نهادهای نظارتی ایران (از جمله دیوان محاسبات، سازمان بازرسی کل کشور و مرکز پژوهشهای مجلس) انجام شد. دادههای حاصل از این مصاحبهها با استفاده از رویکرد ششمرحلهای تحلیل مضمون براون و کلارک (۲۰۱۲) تحلیل شدند. از مجموع ۳۱۹ کد اولیه، پس از غربالگری و ادغام، ۲۷ کد فرعی و در ادامه، ۸ کد اصلی بهعنوان مضامین نهایی شناسایی شدند که ساختار نهایی مدل پیشنهادی را شکل دادند. یافتهها: تحلیل دادهها به شناسایی هشت بُعد اصلی برای مدیریت دانش در ارزیابی خطمشیها منجر شد که عبارتاند از: ۱. خلق، کسب و سازماندهی دانش؛ ۲. تسهیم، انتقال و بهکارگیری دانش؛ ۳. نگهداشت و بازخورد دانش؛ ۴. زیرساختهای فنی، اطلاعاتی و فرهنگی مورد نیاز؛ ۵. مشارکت و همافزایی میان سازمانی؛ ۶. تعامل با مراکز دانش شامل دانشگاهها، مراکز تحقیق و توسعه و نهادهای علمی مستقل؛ ۷. عوامل کلیدی شامل منابع انسانی، چارچوبهای قانونی و انگیزشی؛ ۸. اصول حفاظتی شامل امنیت دادههای ارزیابی و مدیریت سطوح دسترسی. نتایج نشان داد که ضعف در هر یک از این ابعاد، میتواند به کاهش اثربخشی ارزیابیها و جلوگیری از بهرهبرداری نهادی و سیاستگذارانه از نتایج منجر شود. همچنین بررسیهای تطبیقی با مدلهای مدیریت دانش در کشورهای توسعهیافته (نظیر ایالات متحده، انگلستان، استرالیا و کانادا) نشان داد که موفقیت در مدیریت دانش ارزیابیها، مستلزم وجود سیستمهای یکپارچۀ جمعآوری داده، پلتفرمهای دیجیتال برای تسهیم اطلاعات و فرهنگ سازمانی یادگیریمحور و شفافیتپذیر است. در بسیاری از این کشورها، نهادهای ارزیابی بهصورت مستقل، ولی همافزا عمل میکنند و دادههای خود را در چارچوب سیاستهای ملی مدیریت دانش به اشتراک میگذارند که نتیجۀ آن، افزایش اثربخشی سیاستگذاریهای عمومی و بهبود پاسخگویی نهادی است. نتیجهگیری: پژوهش حاضر نشان میدهد که طراحی و اجرای مدل مدیریت دانش در ارزیابی خطمشیها، میتواند بهعنوان راهکاری کلیدی برای کاهش چالشهای جزیرهای بودن ارزیابیها، پراکندگی دادهها، موازیکاری نهادها و کاهش بهرهبرداری از تجربیات ارزیابیشده در ایران عمل کند. پیادهسازی این مدل، به اقدامات متعددی نیاز دارد که از آن جمله، میتوان به ایجاد واحدهای تخصصی مدیریت دانش در نهادهای نظارتی، توسعۀ زیرساختهای فنی و دیجیتال برای اشتراکگذاری دادهها، تدوین استراتژی ملی مدیریت دانش، همکاری نهادهای دولتی با دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی و در نهایت، ترویج فرهنگ تسهیم دانش و شفافیت در دستگاههای نظارتی اشاره کرد. در صورت تحقق چنین مدلی، میتوان انتظار داشت که ارزیابیها، از مرحلۀ گزارشدهی منفعل، بهسمت کنشگری فعال و سازنده در چرخۀ سیاستگذاری عمومی حرکت کند و به منبعی معتبر برای بهبود فرایندهای تصمیمگیری تبدیل شود. همچنین، این مدل میتواند در افزایش سطح همکاریهای بینسازمانی، ارتقای پاسخگویی نهادی و بهبود عملکرد کلان نظام حکمرانی، نقش کلیدی ایفا کند. نتایج این تحقیق، نهتنها به سیاستگذاران داخلی توصیه میکند تا به توسعۀ ظرفیتهای دانشی دستگاههای نظارتی توجه کنند، بلکه بستر را برای پژوهشهای آتی در زمینۀ بومیسازی مدیریت دانش در بخش عمومی ایران فراهم میسازد.