مدل اجرامحور برنامهریزی توسعه
نویسندگان
1 دانشیار گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
2 استاد گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
4 استاد، گروه برنامهریزی و توسعۀ اقتصادی، دانشکده اقتصاد، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
doi
10.22059/jipa.2025.387853.3623چکیده
هدف: سابقۀ طولانی برنامهریزی در ایران و صرف هزینههای انسانی و مالی، به تحقق برنامهها و توسعهیافتگی کشور منجر نشده است. نبود درک مشترکی از توسعه، چگونگی بهدستآوردن آن را تحتالشعاع قرار داده است. برنامهریزی توسعۀ ملی با رویکردهای مختلفی از سوی دولتها مواجه شده است. دولتها یا به اجرای برنامۀ توسعۀ تهیهشدۀ دولت پیشین اهمیتی ندادهاند یا خود ارادهای برای تدوین برنامۀ توسعه نداشتهاند که این موضوع، از نبود تعهد و قابلیت دولتها در قبال برنامه نشئت میگیرد. بههرحال دستاورد برنامهها در کشور تا تغییرات واقعی مدنظر برنامه که انتظار آن میرفته است، فاصلۀ زیادی دارد که گویای ضعف در فرایند برنامهریزی و قابلیت اجراست. این پژوهش با هدف تحقق اهداف توسعهای مبتنی بر مبانی نظری و نتایج مطالعۀ تطبیقی، قصد دارد تا الگوی برنامهریزی توسعهای را ارائه کند که خروجی آن، فقط سند برنامه نیست و دستاوردها و نتایج آن، اهداف توسعه را محقق میکند. این مهم جز با تدوین برنامههایی که قابلیت اجرا داشته باشند و ارزیابی نتایج حاصل از اجرا که میزان تحقق اهداف را بسنجد، میسر نخواهد شد. بنابراین هدف از این پژوهش، تدوین الگویی اجرامحور از برنامهریزی توسعه است که در آن، فرایند برنامهریزی به اندازۀ محتوای آن اهمیت داشته باشد.روش: این پژوهش بهصورت کیفی و تطبیقی و با مطالعۀ اسنادی انجام شده است. از روش تحلیل مضمون برای تحلیل دادهها استفاده شد؛ از همین رو، مؤلفههای فرایند برنامهریزی مشتمل بر تدوین، اجرا، نظارت و ارزیابی و نوع برنامه، پس از بررسی تئوریک و مبتنی بر مبانی نظری، در اسناد مرتبط با برنامهریزی توسعۀ ایران آسیبشناسی شد؛ سپس کشورهای چین، مالزی و هند نیز به همین روش بررسی شدند.یافتهها: یافتههای مبتنی بر آسیبشناسی فرایند برنامهریزی در ایران، از تمرکز و غیرمشارکتی بودن فرایند برنامهریزی، از همگسیختگی و ناهماهنگبودن برنامهها و اجرای آن، ضعف و بیتوجهی در اجرا، سوگیریهای سیاسی و کارشناسینبودن فرایند تدوین و تصویب و در نهایت، نبود نظارت و پاسخگویی در قبال تحقق برنامه حکایت میکند. به عبارت دیگر، نبود ظرفیت اجرا در کشور مشهود است؛ در حالیکه در کشورهای منتخب مورد بررسی، این قابلیت با نهادسازی، حاکمیت قانون، برنامهریزی مشارکتی، انسجام و استمرار فعالیت برنامهریزی، رو به ارتقا بوده و دستاوردهای توسعهای به همراه داشته است.نتیجهگیری: الگوی پیشنهادی این پژوهش برای افزایش ظرفیت دولت بهمنظور برنامهریزی توسعه، بهعنوان هدف و ابزار اجرای برنامه، یک مدل حلزونی است که علاوهبر قابلیتسازی برای حکومت، مبتنی بر دستاوردهای حاصل از اجرا در هر مرحله، به تعدیل و اصلاح برنامهها و فرایندها بر اساس ارزیابیهای مستمر اقدام میکند. برنامهها از طریق برساخت مسائل خوب، بهصورت مشارکتی تهیه میشود و بر اساس امکانپذیر بودن اجرای آن، در اولویت قرار میگیرد. برنامه با مشارکت ذینفعان اجرا و نظارت میشود و در نهایت، دستاوردها ارزیابی و درس آموختههای آن، در راستای توانمندسازی استفاده میشود تا ظرفیت ارتقایافتۀ دولت، فرصتهای جدیدی را در برنامههای اصلاحی یا آتی محقق کند. مؤلفههای ظرفیت حکومت، شامل ظرفیت اداری، قانونی، مالی و اجرایی، هم بهعنوان هدف و هم بهعنوان ابزار برای توسعه ضروری است. سند برنامه بهتنهایی پایان برنامهریزی نیست؛ بلکه بخشی از فرایند مشارکتی برنامهریزی، اجرا و ارزیابی نتایج است.