موقعیت جریانهای اجتماعی در تحولات منجر به زوال قاجاریه
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری تاریخ ایران بعد از اسلام، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران
2 استادیار گروه تاریخ و باستانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران
3 استادیار گروه تاریخ و باستانشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران
doi
10.30465/sehs.2023.44734.1899چکیده
از مشروطه تا کودتای 1299هـ.ش، در هر رویداد تاریخساز، سوای عوامل بیرونی و شاخصههای مؤثر فرعی، پنج گروه اجتماعی اصلی در صحنۀ سیاست ایران دستدرکار بودهاند. شاهزادگان، اشراف و هواداران سـلطنت؛ روشنفکران و آزادیخواهان؛ چـپگرایان؛ رهبران ایلی و سران چادرنشینان؛ و روحانیت. این پنج گروه با ویژگیها و نیروهای متفاوت، گاهی با اهداف و منافع متضاد و در پارهای موارد همسو، همواره در رقابت و کشمکش زیستند و توانستند موجودیت خود را تا پایان حیات دودمان قاجار در پاییز 1304 حفظ نمایند. پژوهشِ حاضر میکوشد تا به این پرسش اصلی پاسخ دهد که جریانهای عمدۀ باشنده در سیاست ایران به هنگام برکناری قاجارها با چه کیفیتی، در چه وضعیتی قرار داشتند و کدام توانستند بیش از دیگران اثرگذار باشند. بر شالودۀ موضوع مورد اشاره و با بهرهگیری از روش تحلیل تاریخی یعنی کالبدشکافی منسجم مدارک موجود در سیر تاریخی رخدادها، این نتیجه حاصل میشود که روحانیت پیش از همه به دورنمای تغییرات اساسی پی بُرد و با تقویت اعتبارش که بر اثر بازشکوفایی حوزۀ علمیۀ قم و مهاجرت مراجع از عتبات به ایران فراهم شده بود، توانست در روند انتقال قدرت، روابطی منظم و متوازن با سردارسپه برقرار سازد؛ اما سایر جریانها که از واقعیاتِ روز و ماهیت رقیب سرسختشان کمتر آگاهی داشتند؛ یا بهکلی حیثیتشان را از دست داده بودند، یا ناگزیر به ارادۀ رضاخان تندردادند و یا با آغاز روند تحولات، به تدریج در برابر شرایط جدید غافلگیر گردیده و به گوشهای رانده شدند.