رویکردی رفتاری به نقش ذینفعان درالگوی حاکمیت شرکتی سازمان تأمین اجتماعی ایران و شرکتهای وابسته
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت دولتی، دانشکدۀ مدیریت و اقتصاد، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 استاد، گروه مدیریت دولتی، دانشکدۀ علوم و فناوریهای پزشکی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
doi
10.22059/jipa.2024.385839.3608چکیده
هدف: هدف از اجرای این پژوهش، تبیین نقش ذینفعان در الگوی حاکمیت شرکتی سازمان تأمین اجتماعی ایران و شرکتهای وابسته با رویکردی رفتاری است. روش: الگوی پژوهش بر اساس روش آمیخته کمّی و کیفی و بر پایۀ روش نظریۀ زمینهبنیاد ترسیم و ارائه شده است. دادههای بخش کیفی، از طریق مصاحبه با تعداد ۱۵ نفر از متخصصان و خبرگان بهدست آمد. یافتهها: نتایج نشان داد که در گروههای ذینفع شرکتهای مورد مطالعه، عوامل روابط قدرت ـ سیاست، فرایند تصمیمگیری، چانهزنی سیاسی، حل تعارض، تعیین هدفها، اعتمادسازی در هیئت مدیره، شاخصهای رفتاری مشترک بین گروههای ذینفع را بهصورت کدهای محوری تبیین میکنند که با سایر پژوهشهای رویکرد رفتاری همراستاست. از میان گروههای ذینفعان، سهامداران افزایش ثروت و منافع فردی را بهطور خاص دنبال میکنند. ذینفعان نهادی به اهداف کاهش هزینۀ نمایندگی و تقارن اطلاعاتی بیشتر توجه میکنند. دولت، بر اهداف برنامۀ توسعه و سیاستگذاری کلان توجه خاصی دارد. ذینفعان اقتصادی روی اهداف افزایش ثروت، رشد و رقابتپذیری بهطور خاص متمرکزند. ذینفعان سیاسی نیز اهداف ائتلافی، افزایش نفوذ و قدرت سیاسی را در اولویت قرار میدهند و در نهایت، شبکههای اجتماعی اهداف منافع عمومی، اعتمادسازی اجتماعی و دسترسی به منابع را بهطور خاص دنبال میکنند. طبق نتایج پژوهش، شرایط اقتصادی، اجتماعی، قانونی و مدیریتی شرایط علّی هستند که روی الگوی رفتاری ذینفعان با ضریب نسبت 834/0 تأثیر مستقیمی میگذارند. افزونبر این مشخص شد که شاخصهای رفتاری گروههای ذینفع در سازمان مورد مطالعه و عوامل زمینهای الگوهای رفتاری ذینفعان، شاملعدم قطعیت محیطی، فرهنگ ملی، سازوکارهای کنترلی و پیچیدگی سازمانی (با نسبت 616/0-) بر راهبردهای بهبود الگوی حاکمیت شرکتی تأثیر معکوسی نشان دادهاند. همچنین، بر اساس نتایج پژوهش، رابطۀ تأثیرگذاری رفتار ذینفعان با راهبردهای بهبود 351/0- بهدست آمد. نتیجهگیری: برایند رفتاری ذینفعان در این شرکتها در راستای راهبردهای بهبود حاکمیت شرکتی نبوده است. این مفهوم یکی از یافتههای مهم این پژوهش است و نشان میدهد که بازنگری تنظیم روابط و نقش مرکب ذینفعان در سازمان تأمین اجتماعی و شرکتهای وابسته به آن، برای اثرگذاری مثبت در راهبردهای بهبود حاکمیت شرکتی ضرورت دارد. علاوهبراین، مطالعۀ حاضر نشان داد که کنترل تعارض منافع بین ذینفعان از طریق نظارت، پایش ارزش، یکپارچهسازی منافع، پاسخگویی و شفافیت، میتواند به همسویی استراتژیک بین گروههای ذینفع منجر شود و در نتیجه، پیامدهای بهبودی همچون نتایج عملکردی مثبت، خلق ارزش، تصمیمگیری عقلایی و پایداری را برای سازمان به ارمغان آورد. این پژوهش با روش پژوهش آمیخته و رویکرد رفتاری به موضوع حکمرانی شرکتی در سازمان پرداخت و بر اساس روش نظریه بنیاد، الگویی متفاوت با سایر پژوهشها ارائه داد که نوآوری آن محسوب میشود.