بازنگری در نظریه خطای تاریخ

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری و مدرس دانشگاه، گروه تاریخ، دانشگاه ایلام، ایلام، ایران

doi
10.30465/sehs.2022.36884.1727
چکیده

هدف این تحقیق بازنگری در نظریه خطای تاریخ و دو دغدغه عمده مقاله، یکی، تبیین ضرورت نظریه تاریخ و دوم، بازاندیشی در نظریه خطای تاریخ است. سوال اصلی تحقیق این است که نظریه خطای تاریخ چیست و چگونه می­توان خطا را در نظریه تاریخ تشخیص داد؟ این پژوهش به ­روش تاریخی تحلیل خطا در شش مرحله، انجام شده است. یافته­های تحقیق نشان می­دهد، دانش تاریخ قربانی نزاع بین مارکسیسم و مخالفان نظریه تاریخ مارکس شده است. به عبارت دیگر، یکی از پیامدهای زیانبار جنگ جهانی دوم ویرانی دانش تاریخ بود. مخالفان مارکسیسم –از جمله کارل پوپر- با صورت­بندی نظریه خطای تاریخ تبر بر ریشه دانش تاریخ زده­اند. بنابر این، بازنگری در نظریه خطای تاریخ گامی مهم در جهت بهبود دانش تاریخ است. نظریه خطای تاریخ بر مفروضات خطا متکی است، زیرا تاریخ دانش مبتنی بر رخداد­های منحصربفرد نیست و معرفت تاریخی بر پایه ادراک و تجارب تاریخی مشترک شکل می­گیرد. همچنین، فرض عدم امکان نظریه تاریخ یک خطاست، زیرا تاریخ بخش مهمی از هر نظریه اجتماعی است. اگرچه خطای نظریه تاریخ تاکنون پیامدهای فاجعه­باری داشته است؛ سزاوار نیست دانش تاریخ به صورت کامل نفی شود. موج فزاینده خشونت در جهان و علائم آماده شدن کشورها برای ورود به جنگ جهانی سوم نشان می­دهد سرکوب دانش تاریخ به گسترش صلح و امنیت جهانی منجر نشده است.