ارائه الگوی توانمندسازی رهبری ازطریق معناپردازی با بهرهگیری از اسکریپتهای رفتاری و شناختی
نویسندگان
1 استاد، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.
2 استاد، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت و حسابداری، دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران، قم، ایران.
3 استاد، گروه مدیریت دولتی، دانشکده مدیریت دولتی و علوم سازمانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
4 دانشجوی دکتری، گروه مدیریت رفتاری، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.
doi
10.22059/jipa.2024.372238.3471چکیده
هدف: رهبری همواره بهعنوان رکن اساسی در گروهی از انسانها، خواه در تعریف نقش آنها در اجتماع و خواه در سازمانها مطرح بوده است. حرکت بهسوی هدف و در مسیر ارزشهای تعریف شدۀ سازمان، بسیار از رهبری حاکم بر آن سازمان تأثیر میپذیرد. آن گونه که در تعاریف رهبری آمده، رهبری توانایی تغییر در ارزشها، باورها و نگرش افراد و اغلب از طریق نفوذ بر افراد تحت هدایت است. نکته حائز اهمیت، شکلدهی مدل ذهنی افراد در مسیر حرکت بهسوی اهداف و ارزشهای پیش روی سازمان است. در عصر کنونی، با افزایش سرعت انتقال اطلاعات، تفکیک سره از ناسره در روند اتخاذ تصمیم صحیح و متناسب دشوار است؛ بهویژه در مواجهه با بحرانهای متوالی و تغییرات محیطی که بهدنبال آن پیچیدگی معناپردازی روی میدهد. غوطهوری در حجم عظیمی از اطلاعات وعدم تناسب آن با زمان در دسترس برای تصمیمگیری، قدرت تجزیهوتحلیل را بهشدت کاهش میدهد و بهطور مستقیم بر نتیجه مؤثر است. چگونگی شکلدهی مدل ذهنی افراد، تعیینکننده واکنش آنها به کنشهای محیطی، تصمیم و نیز باور آنها به صحت انتخابهای خود، طی فرایند تصمیمگیری و واکنش است. به عبارتی دیگر، درک افراد از واقعیت، گاه از خود آن واقعیت بااهمیتتر است. پژوهش حاضر با هدف بررسی کارکرد فرایند معناپردازی در توانمندسازی رهبران، از طریق دو ابزار اسکریپتهای رفتاری و اسکریپتهای شناختی اجرا شده است. روش: با توجه به محدودیت منابع در حوزۀ پژوهش، از نظریۀ دادهبنیاد استفاده شد. این پژوهش از حیث رویکرد، مبتنی بر پارادایم تفسیری و از حیث روش، در زمرۀ تحقیقات کیفی است. در این روش استقرایی، از یک حرکت رو به عقب نیز بهره گرفته شده است. در پژوهش حاضر، در مجموع به بررسی ۱۱۱گروه تصادفی شاغل در شرکتهای فعال در صنعت داروسازی و در ردههای مختلف سازمانی پرداخته شده است. یافتهها: از آنجاکه راه ارزیابی رهبر از پیروان او میگذرد، مصاحبه در گروههایی در ردههای مختلف سازمان، با حضور رهبر گروه و حداقل دونفر از پیروان او صورت پذیرفت. نتایج پس از کدگذاری تحلیل و پیادهسازی شد. ۸ مؤلفه از اسکریپتهای شناختی، ۴ مؤلفه از اسکریپتهای رفتاری در فرایند معناپردازی منجر به توانمندسازی رهبری شناسایی شد. نتیجهگیری: بررسیهای حاصل از مصاحبهها و کدگذاریها نشان داد که معناپردازی با کمک دو ابزار اسکریپتهای رفتاری و اسکریپتهای شناختی، بهعنوان دو بازو در فرایند معناپردازی برای بهبود مدل ذهنی، به توانمندسازی رهبر منجر میشود. توانمندسازی رهبری، رهبر را بهسویی میبرد که پیرو و رهبر، هر یک در جایگاه خود، بهترین واکنش را در مواجهه با بحران، تغییر و انتخابهای پیش رو و در راستای کسب اهداف سازمان از خود نشان دهند و این بهبود مدل ذهنی، از طریق معناپردازی در راستای ارزشهای سازمان صورت میگیرد.