تجربههای مؤثر در توسعه تفکر استراتژیک مدیران: رویکردی پدیدارشناسانه
نویسندگان
1 دانشیار، گروه رهبری و سرمایه انسانی، دانشکده مدیریت دولتی و علوم سازمانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دکتری، گروه رهبری و سرمایه انسانی، دانشکده مدیریت دولتی و علوم سازمانی، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشیار، گروه مدیریت دولتی، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، قم، ایران.
4 استادیار، گروه مدیریت بازرگانی، دانشکده مدیریت کسبوکار، دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22059/jipa.2023.352535.3261چکیده
هدف: تفکر استراتژیک مدتهاست که نقطه کانونی موفقیت سازمانها شناخته شده است و بهعنوان یک قابلیت شناختی، میتواند با تضمین استمرار مزیتهای رقابتی، سازمانها را بهسمت مدیریت مؤثرتر تغییرات محیطی هدایت کند. تفکر استراتژیک از دیرباز بهعنوان یکی از الزامات مدیریت ارشد در نظر گرفته شده است. با افزایش پیچیدگی محیطی، این توانایی در سطوح پایینتر سازمانها نیز لازم است. این قابلیت به مدیران کمک میکند تا ضمن درکِ وقایع آینده، آنها را پیشبینی و کنترل کنند و بهجای تأثیر گرفتن از تغییرات، آنها را تحت تأثیر قرار دهند. پژوهش در زمینه نحوه توسعه تفکر استراتژیک اندک است. از دیدگاههای مختلفی میتوان بررسی کرد که تفکر استراتژیک چگونه توسعه مییابد و مدیران چگونه به متفکران استراتژیک ماهر تبدیل میشوند. پژوهش حاضر قصد دارد که توسعه تفکر استراتژیک را از منظر تجربه بررسی کند. هدف این پژوهش، شناسایی و تبیین تجربهها و ویژگیهای مؤثر آنها در توسعه تفکر استراتژیک مدیران صنعت فناوریهای مالی (فینتک) در ایران است. روش: پژوهش حاضر بر اساس روش پژوهش کیفی و رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد. تمرکز اصلی تحلیل پدیدارشناختی، بررسی تجربه است و هدف آن، توصیف تجربه به همان صورتی است که در زندگی رخ داده است. برای شناسایی تجربههای مدیران در توسعه تفکر استراتژیک، از مصاحبههای نیمهساختار یافته برای گردآوری دادهها استفاده شد که با اهداف این مطالعه مطابقت داشت و به مشارکتکنندگان اجازه داد تا تجربه خود را از موضوع در دست مطالعه بازسازی کنند. برای انتخاب مشارکتکنندگان، از روشهای غیراحتمالی و هدفمند قضاوتی و گلوله برفی استفاده شد. ۱۴ مدیر ارشد حوزه فناوری مالی، بهعنوان مشارکتکنندگان در پژوهش انتخاب شد. برای تحلیل دادهها روش کلایزی بهکار گرفته شد که مراحل آن عبارت است از: پیادهسازی و مکتوبکردن مصاحبهها و خواندن چندباره آنها، استخراج گزارههای معنادار، صورتبندی معانی برای گزارههای معنادار، سازماندهی معانی صورتبندی شده و ایجاد دستهها، خوشهها و تمها، صورتبندی توصیف جامع در قالب گزارههایی برای دستیابی به ساختار بنیادین پدیده و رجوع به مشارکتکنندگان و اعتبارسنجی یافتهها و در صورت نیاز، اصلاح آنها. یافتهها: این پژوهش به شناسایی هفت تجربه مؤثر در توسعه تفکر استراتژیک مدیران صنعت فناوری مالی در ایران و ویژگیهای این تجربهها منجر شد. این تجربهها عبارتاند از: گشودگی در برابر تجربه، حمایت مربیان، راهبری موقعیتهای خطیر، تمرکز بر توسعه فردی، شبکهسازی و ارتباطات گسترده، به چالش کشیدهشدن توسط یک موقعیت بحرانی و شکست و ناکامی بهمثابه ابزار توسعه. نتایج با استفاده از مراجعه مجدد به مشارکتکنندگان و تأیید آنان اعتبارسنجی شد. نتیجهگیری: این پژوهش در امتداد پژوهشهایی قرار دارد که بر نقش تجربه در یادگیری تأکید کردهاند. پژوهش حاضر در حوزه صنعت فناوری مالی در ایران انجام شد و نتایج حاصل از تحلیل دادهها و تأیید آن توسط مشارکتکنندگان، نقش تجربه در توسعه تفکر استراتژیک را تأیید کرد.