دیالکتیک استعلایی پیشرفت بر پایه «جامعه اسلامی» (بازاندیشی فرایند تکوین تمدن نوین اسلامی)

نویسندگان

1 استادیارعلوم سیاسی، دانشگاه شاهد

2 گروه انقلاب و اندیشه سیاسی در اسلام / دانشگاه تهران

doi
چکیده

در این مطالعه فکری-اجتماعی، رابطه «جامعه اسلامی» از جهت تقدّم رتبی، با پدیده‌های بغایت ارزشمندی همچون «انقلاب اسلامی»، «دولت اسلامی» و «تمدن نوین اسلامی»، قابل مناقشه و آرمان‌گرایانه ارزیابی شده و ضمن نقد الگوی خطی، و ارائه الگوی نظری جدیدی، درباره اهمیت درک دیالکتیکی از رابطه «جامعه اسلامی» با پدیده های بهم‌پیوسته‌ی و بغایت مهمِ مذکور، استدلال شده است. به این معنا که در طول مقاله، با تحلیل نظری، نشان داده می‌شود که دائماً بین همه این مراحل، دیالکتیکی مثبت از نوع «رفت و برگشتی» با محوریت «حدّی از جامعه اسلامی» برقرار است و فرض مقابل، مبنی بر «طی مراحل بدون وجود سطحی از جامعه اسلامی»، امکانپذیر نیست. نگارنده در ادامه با رویکرد انتقادی، تجربه موجود و فرارُوی چهار دهه گذشته را بررسی کرده و با اشاره به ضعف جامعه اسلامیِ کنونی با وجود ساخت سیاسیِ پشتیبان‌کننده، در قیاس با اوایل انقلاب اسلامی، آنرا دلیلی بر ضرورت توجه به الگوی «دیالکتیک پیشرفت» بر پایه جامعه اسلامی و وجه پیشبرنده آن دانسته است. در پایان، الزامات عملیِ ناشی از بحث نظری، با تمرکز بر اهمیت دولت‌سازی در این مقطع تاریخی، مورد مداقه قرار گرفته و با اشاره به تأثیر منفیِ ضعف‌های احتمالیِ دولت‌سازی ناکارامد در سکولار شدن جامعه، ارتقاء یا ایجاد ظرفیت‌های بیشتر در جامعه و مشخصاً «اسلامی‌تر شدن جامعه»، شرط لازم و وجودی برای طی مراحل آینده، ارزیابی شده است