مقایسه و ارزیابی سطوح تأثیر دینداری بر ارتکاب گونه‌های مختلف جرایم در میان افراد بزهکار و بهنجار (موردپژوهی منطقۀ سیستان)

نویسندگان

1 عضو هیأت علمی گروه حقوق دانشگاه زابل

2 دانشیار گروه حقوق جزا و جرم‌شناسی دانشگاه قم

doi
10.22059/jorr.2015.57728
چکیده

بر خلاف اندکی از صاحب‌نظران که پاره‌ای از مذاهب را دارای تمایل ذاتی به خشونت و جرم تلقی می‌کنند، اغلب جرم‌شناسان دین را عامل قوام و انسجام اجتماعی می‌دانند که با افزایش کنترل درونی، حتی در فرض نبود کنشگران رسمی نیز از وقوع جرم جلوگیری می‌کند. مقالۀ حاضر به بررسی اثر سطح دینداری بر نوع جرایم با روش پیمایشی اجتماعی اختصاص یافته است. حجم نمونه شامل دو گروه افراد بزهکار (240 زندانی) و افراد ناکرده بزه (421 نفر) است که به روش تصادفی خوشه‌ای انتخاب و داده‌ها به کمک ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام‌به‌گام تحلیل شدند. یافته‌های تحقیق رابطۀ معکوس معنادار میان دینداری و بزهکاری را تأیید می‌کند و بیانگر این امر است که با افزایش دینداری، گرایش به ارتکاب جرم کاهش می‌یابد. در میان افراد بهنجار، متغیر بعد مناسکی دینداری و اعتقادی بیشترین همبستگی مستقیم را با متغیر وابسته یعنی کاهش رفتار مجرمانه دارد و بیشترین میزان واریانس را تبیین می‌کند، اما بقیۀ متغیر تحقیق یعنی ابعاد پیامدی و تجربی دینداری تأثیر غیرمستقیمی بر میزان ارتکاب پدیدۀ مجرمانه می‌گذارند. در بین افراد بزهکار، یافتۀ تحقیق حاکی از آن است که دو متغیر مناسکی و اعتقادی بیشترین اثر مستقیم را بر وقوع جرایم علیه اموال و آسایش عمومی دارند و بقیۀ متغیرها یعنی پیامدی و تجربی دینداری بر جرم اثر غیرمستقیم ‌دارند. ولی در جرایم علیه اشخاص، بین دینداری و ارتکاب جرم رابطۀ معناداری وجود ندارد. از حیث تأثیر سنجه‌های دینداری بر نوع جرایم نیز بعد مناسکی بیشترین تأثیر را در جرایم علیه اموال و کم‌ترین تأثیر را در جرایم علیه اشخاص و بعد اعتقادی، بیشترین تأثیر را در جرایم علیه آسایش عمومی و کمترین تأثیر را در جرایم علیه اشخاص دارد. به‌طورکلی درجۀ تأثیر دینداری بسته به نوع جرایم متغیر است. در جرایم حدی و جرایم علیه اموال و آسایش عمومی به‌ترتیب تأثیر بیشتری دارد، اما در جرایم علیه اشخاص بر متغیر وابسته تأثیر ندارد یا درجۀ تأثیرگذاری بسیار ناچیز است.