بررسی دلالت‎های واقع‎گرایی انتقادی در ارزشیابی خط‎مشی علم، فناوری و نوآوری

نویسندگان

1 دکتری سیاست‎گذاری علم و فناوری، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 استاد مدیریت دولتی و خط‌مشی‌گذاری عمومی، دانشکده مدیریت و اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

3 استادیار مدیریت و سیاست‌گذاری عمومی، دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jipa.2018.228753.2002
چکیده

هدف: هدف این پژوهش احصای دلالت‌های واقع‌گرایی انتقادی به عنوان یکی از سنت‌های پژوهشی متأخر در حوزه علوم اجتماعی برای خط‎مشی‎گذاری علم، فناوری و نوآوری است، اگرچه کانون تمرکز آن با توجه به مراحل مختلف چرخه خط‌مشی‌گذاری و گستردگی عوامل دخیل در آن، بر مرحله «ارزشیابی خط‎مشی» استوار است. روش: این پژوهش با اتکا به روش‎شناسی مطالعات دلالت‎پژوهی صورت گرفته است. در مطالعات دلالت‎پژوهی که در حوزه علوم اجتماعی متداول است، پژوهشگران دلالت‎هایی را از یک فلسفه اجتماعی، چارچوب، نظریه یا مدل برای رشته تخصصی خود می‎یابند. بر این اساس، نویسندگان ابتدا عناصر واقع‎گرایی انتقادی بسکار را استخراج کرده و برای صحه‎ گذاشتن، در اختیار خبرگان علوم اجتماعی و فلسفه قرار دادند؛ سپس دلالت‎های این عناصر برای مرحله ارزشیابی خط‎مشی علم، فناوری و نوآوری احصا شده و به تأیید خبرگان بین‌رشته‌ای مرتبط رسید. یافته‎ها: دلالت‌یابی‌های پژوهش نشان داد واقع‌گرایی انتقادی هم در بخش ارزشیابی‌های پیشین کاربرد دارد که بررسی‌های خلاف واقع در آن نمی‌تواند بر اساس قیاس و استقرا پیش رود و هم در بخش ارزشیابی‌های پسین که تحلیل نسبت ارتباطی هدف ـ ابزار نیازمند تحول با تأکید بر نهادهایی همچون نظام معانی است. علاوه بر این، واقع‌گرایی انتقادی در تکمیل بخش تجویزی رویکردهای متأخر خط‌مشی‌گذاری علم، فناوری و نوآوری همچون نظام نوآوری که بیشتر چارچوب مفهومی و توصیفی هستند نیز، مؤثر است. نتیجه‎گیری: رویکرد واقع‌گرایی انتقادی می‌تواند هم‎زمان به جنبه‌های «تبیینی» و «تجویزی» نظام نوآوری کمک کند. بخش اخیر از آن رو حائز اهمیت بیشتری است که به گفته برخی نظریه‌پردازان، نظام نوآوری دارای خلأهایی جدی در این زمینه است.