نقش کارکردی دولت صفوی در تکوین و تحول نظریه ولایت فقیه در تشیع امامی
نویسندگان
1 استادیار، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم قم، ایران
doi
10.22034/shistu.2025.2073371.2553چکیده
نظریهٔ «ولایت فقیه»، بهعنوان یکی از ارکان بنیادین فقه سیاسی تشیع امامی، تا پیش از عصر صفویه عمدتاً در چارچوبهای محدود حسبه، قضا و ادارهٔ اوقاف مطرح بود و حضور آن در عرصهٔ سیاستگذاری کلان و حاکمیت، بهسبب فقدان ساختار نهادی و نبود حمایت سازمانیافتهٔ سیاسی، بسیار محدود جلوه میکرد. این پژوهش با اتخاذ رویکرد «نهادگرایی تاریخی» و بهرهگیری از تحلیل «تاریخی ـ کارکردی»، نقش دولت صفوی را در انتقال این نظریه از سطحی فقهی و محدود به جایگاهی اجرایی و نهادی در ساختار حکومتی بررسی میکند. یافتههای تحقیق بر پایهٔ تحلیل اسناد تاریخی، متون فقهی و شواهد عینی، نشان میدهند که پیوند راهبردی میان نهاد سلطنت صفوی و نهاد فقاهت، زمینهساز گذار ولایت فقیه از «ولایت محدود» به «ولایت عامه» شد. صفویان با تأسیس و تقویت شبکهای از نهادهای دینی ـ از دیوان قضا و منصب شیخالاسلامی تا ساماندهی اوقاف و رسمیسازی شعائر شیعی ـ توانستند مشروعیت دینی و اقتدار سیاسی خود را در قالب یک نظام مشروعیت دوگانه تثبیت کنند. شخصیتهایی همچون محقق کرکی با اتکا بر حمایت سلطنت، نظریهٔ «نیابت عامه» را وارد حوزهٔ اجرا ساختند و جایگاه فقیه را در قامت «حاکم شرع» با اختیارات گسترده نهادینه کردند. این فرایند نهتنها موجب تحولی بنیادین در ساختار اندیشهٔ سیاسی شیعه امامی شد، بلکه الگویی از تعامل و مشروعیتبخشی متقابل میان سلطان و فقیه پدید آورد که آثار آن تا جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی قابل پیگیری است.