خودزایشی واقعیت اجتماعی و نقد رئالیسم انتقادی: مارگارت آرچر و اندرو سهیر
نویسندگان
1 گروه مطالعات علم و فناوری، پژوهشکده علم و فناوری، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی، تهران، ایران
doi
10.22059/jisr.2022.336933.1271چکیده
در این مقاله، دیدگاه هستیشناختی مارگارت آرچر و رویکرد معرفتشناختی اندرو سهیر در باب واقعیت اجتماعی داوری و نقد میشود. برای تبیین پویایی جهان اجتماعی، آرچر نظریۀ مورفوژنتیک اجتماعی را بنا نهاد که طبق آن، جهان اجتماعی محصول تعامل میان فرهنگ، عاملیت و ساختار است. همچنین اندرو سهیر علاوه بر تأکید بر پیچیدگی ماهیت واقعیت اجتماعی، مدلی نو برای معرفتشناسی اجتماعی ارائه کرد. مدل او مبتنی بر تعامل چندگانه میان محقق (سوژه)، موضوع تحقیق (ابژه) و دیگر سوژههایی است که در یک اجتماع زبانی مشترک با محقق قرار دارند.روش پژوهش مقاله حاضر از نوع مقایسهای- تحلیلی است.این مقاله دیدگاه هردو نظریهپرداز را به این جهت که توانایی خودزایشی واقعیت اجتماعی را در این فرایندها نادیده میگیرند، نقد میکند. هم هستیشناسی آرچر و هم معرفتشناسی سهیر، نقش فعال واقعیت اجتماعی را در بازتولید خود نادیده میگیرند.یافتههای این مقاله نشان میدهد ویژگی خودزایشی واقعیت اجتماعی از طریق سه مکانیسم «اعمال اجبار بر کنشگر»، «انعطافپذیری» و «هرمنوتیک مضاعف» میتواند در بازتولید خود مؤثر باشد و کنشگر انسانی-اجتماعی را مقید کند.