صورتبندی مؤلفههای پدیدارشناختی مذهب تشیع در برساخت جغرافیایی هویت ملی ایران در عصر صفوی
نویسندگان
1 عضو هئیت علمی دانشگاه یزد
doi
10.22034/shistu.2024.2015074.2389چکیده
نگاه غیر تعمیمگرا به هویت ملی و وابسته دانستن آن به اندیشههای سیاسی، در مطالعات جغرافیای سیاسی- انتقادی در سالیان اخیر مورد توجه بسیار قرار گرفته است. در این زمینه یکی از مکاتب زمینهساز در باب مطالعه چگونگی برساخت بُعد جغرافیایی هویت ملی در ذیل مکتب «پدیدارشناسی»، به رهیافت «پدیدارشناسی روح» هگل بازمیگردد که شناخت پدیدار را مستلزم اینهمانی عینیت و ذهنیت در دورهای از تاریخ و حاصل خودآگاهی اندیشه سیاسی میداند که توسط دولت در جهت معنا بخشیدن به این باهم بودگی مطرح میگردد. در این زمینه یکی از مهمترین تحولات سیاسی عصر صفویه (1501- 1724م) تبدیل مذهب تشیع به اندیشة سیاسی حکومت و استفاده از آن برای شکلدهی به هویت ملی در ایران بود. این پژوهش کوشیده است با اتکا به روش «تفسیری» و در چارچوب مفهوم «پدیدارشناسی روح» هگل مؤلفههای اصلی اندیشة سیاسی تشیع را در برساخت هویت ملی ایران در دو مقیاس ملی و فراملی بررسی کند. یافتههای تحقیق نشان میدهد خوانش حکومت صفوی در این دوره از آموزههای مذهب تشیع موجب اعطای مشروعیت و جایگاه معنوی به پادشاهان و از جمله انتساب آنها به امامان شیعی گردید و به دنبال آن امکان محوریت یافتن پادشاه در برساخت هویت ملی فراهم آمد. از سوی دیگر، حکومت صفویه با سیاسی نمودن مذهب تشیع، آن را در تضاد با برابرنهاد (آنتی تز) خود قرار داد، به گونهای که در این دوره غیریتسازی جغرافیای سیاسی (ژئوپلیتیک) با حکومت اهل سنت عثمانی و ازبک نیز در مقیاس فراملی در برساخت هویت ملی مردم ایران مؤثر بود.