الیور مارکارت و سیاست کمینه: فراسوی سیاست خرد و کلان نقدی بر پساساختارگرایی فوکو و دلوز

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی دانشگاه تربیت مدرس

2 استادیار گروه جامعه‌شناسی، دانشگاه تربیت مدرس

doi
10.22059/jisr.2022.341708.1297
چکیده

مقدمه: دستگاه‌های نظری کلان‌نگر مانند ساختارگرایی و مارکسیسم ارتدوکس از سویی با فرض ساختارهای حاضر و آمادۀ مسلط بر زندگی روزمرۀ انسان‌ها، کنشگری افراد در قلمرو سیاست و جامعه را ناچیز می‌شمارند و از سوی دیگر با انحصار کنش معتبر به کنش انقلابی یک طبقۀ کلی، ناهمسازی‌های ناهمسان جاری در زندگی روزمره را نادیده می‌گیرند. در سوی دیگر، هرچند جریان پساساختارگرایی، کلی‌باوری و کلان‌نگری چیره بر ساختارگرایی و مارکسیسم ارتدوکس را نقد کرد، خود دچار یک‌جانبه‌نگری و اعتباربخشی صرف به ناهمسازی‌ها و چندگانگی‌های خرد شد. ما این یک‌جانبه‌نگری را با بررسی دو مفهوم بنیادین «ناهمسازی» و «ناهمسانی» در پساساختارگرایی مطالعه و نقد می‌کنیم.روش: رویکرد روشی مطالعۀ حاضر نقد درون‌ماندگار دستگاه نظری است. در نقد درون‌ماندگار برخلاف نقد بیرونی، تناقضات درونی میان اجزای دستگاه نظری، و درنتیجه ناتوانی آن در برآورده‌سازی خواسته‌هایش آشکار می‌شود.یافته­ ها: یافته‌ها نشان داد صورت‌بندی پساساختارگرایانه از این دو مفهوم، در تناقض عملی با خواست این جریان مبنی بر مقاومت علیه ساختارهای کلی و بازگردانی قدرت سیاسی به کنشگران واقعی قرار می‌گیرد.نتیجه ­گیری: نتایج مطالعه نشان می‌دهد نظرات فوکو و دلوز منظومه‌ای را شکل می‌دهند که با محدودیت به سیاست خرد، امکانات کنش سیاسی جمعی را نادیده می‌گیرد، ولی در سوی دیگر، سیاست کمینۀ مارکارت علاوه بر توجه به ناهمسازی‌ها و ناهمسانی‌های انضمامی در سطح جامعه، به تاکتیک‌های خرد سیاسی محصور نمی‌شود و امکان هم‌نشینی این ناهمسانی‌ها و گردهم‌آیی کنشگران سیاسی در یک جریان پادهژمون را نیز دربرمی‌گیرد.