واکاوی رویکرد انتقادی کسروی به ناسیونالیسم باستانگرا در دوره پهلوی اول
نویسندگان
1 دانشگاه شهید باهنر کرمان؛ گروه تاریخگروه تاریخ، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، تهران، ایران.
2 گروه تاریخ، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، تهران، ایران.
doi
10.48308/irhj.2024.234492.1294چکیده
شکستهای متعدد از روس و انگلیس، ارتباط نابهسامان اقتصادی و سیاسی با آنها و ضعف ساختاری سلسلۀ قاجار در مقابله با چنین مشکلاتی بسترهای فکری لازم را برای روشنفکران مهیا نمود تا به بررسی علل ضعف و عقبماندگی ایرانیان و راههای برونرفت از آن بپردازند. از جمله عوامل مورد توجه برخی از روشنفکران پیش از مشروطه در این زمینه توجه به ناسیونالیسم باستانگرا بود. در دوران مشروطیت ناسیونالیسم بیشتر وجههای ضد استبدادی و ضد استعماری داشت و رویکرد باستانگرایی آن نسبت به سابق کمرنگ بود، اما با پایان گرفتن جنگ جهانی اول دوباره به آن توجه شد. با قدرتگیری پهلوی اول، ناسیونالیسم باستانگرا، بهعنوان یکی از مهمترین ایدئولوژیهای ملتساز، مورد توجه عوامل حکومتی قرار گرفت. براساس چنین گفتمانی، بر تاریخ ایران دوران باستان و برخی مؤلفههای آن از جمله نقش شاه و عربستیزی تأکید شد. تکوین اندیشههای کسروی در چنین زمانهای صورت گرفت. پژوهش حاضر با روش تاریخی و با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی درصدد پاسخگویی به این پرسش است که کسروی بهعنوان یک اندیشمند چه نگرشی به گفتمان ناسیونالیسم باستانگرا داشت؟ یافتههای پژوهش نشان میدهد کسروی ضمن علاقه به تاریخ ایران باستان و تلاش برای احیای برخی سنتها و آداب آن، با برخی از مؤلفههای افراطی باستانگرایان چون تازیستیزی، ضدیت با اسلام، حملۀ اعراب را عامل عقبماندگی ایرانیان دانستن و توجه به نژاد آریایی درافتاد و ترویج آنها را از عوامل تضعیف انسجام ملی دانست.