تلفیق گفتمانها در زندگی و شخصیت جلالالدین محمد بلخی (مولانا)
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان انگلیسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.
doi
10.22067/jls.2025.91594.1672چکیده
غالباً تصور میشود گفتمان فقهی و عرفانی و بهتبع آن، عرفا و فقها نسبت تخاصمی یا متضاد دارند، چنانکه گویا فقه و تصوف ذاتاً غیرقابلجمعاند. نیز هر دو گفتمان اموری یکدست و بی منفذ تصور میشود که از هرگونه تداخل با یکدیگر شدیداً پرهیز دارند؛ اما در تاریخ شخصیتهای متعددی ظهور کردهاند که در عین ارتقا به مناصب والای فقاهت، دارای گرایشهای شدید عرفانی هم بودهاند؛ بهطوریکه میتوان آنها را عارف – فقیه نامید. تصورات شبیه به این، کمابیش دربارۀ نسبت میان دو گفتمان تصوف و سیاست نیز وجود دارد. حال آنکه سه گفتمان سیاسی، فقهی و تصوف در طول تاریخ وابستگیها، پیوستگیها و همگراییهای متعددی داشتهاند. از دیگر سو، وقتی به عناصر گفتمانی سیاست، فقاهت و تصوف نگاه میکنیم، در مواردی آنها را غیرقابلجمع مییابیم. ما در پی بررسی چگونگی تلفیق گفتمانهای بهظاهر ناسازگار در زندگی و شخصیت مولانا هستیم. رویکرد ما تحلیل متنی و استفاده از نظریۀ تحلیل گفتمان است و در پایان نشان دادهایم که گفتمانهای سیاسی، فقهی، اقتصادی و عرفانی در همه دورههای زندگی مولانا با یکدیگر تلفیقشدهاند و تصوراتی که زندگی مولانا را به دو دوره کاملاً منفک و در تقابل با یکدیگر مطرح کردهاند، نادرست است.