کاربست نظریه شکاف و گریز اجتماعی در جامعه ایرانی قرن اول هجری

نویسندگان

1 استادیار گروه تاریخ دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران.

doi
10.52547/irhj.15.2.113
چکیده

تبیین شکاف‌های اجتماعی جامعۀ ایرانی در عصر انتقال و خلافت اموی، و به دنبال آن ظهور پدیدۀ گریز از کانون خلافت، نیازمند تحقیقی غیرروایی و کارکردگرایانه است. با سپری شدن ایام فتوح، و عدم جذب عملی ایرانیان در جامعۀ جدید عرب ـ اسلامی و عدم تحقق تصورات ایرانیان برای تغییر کلی وضعشان، نه­تنها شکاف‌های اجتماعی گذشته از بین نرفت، بلکه عملاً با گسترش نظام قبایلی و قرار گرفتن موالی در پایین‌ترین قسمت این ساختار، ایرانیان به‌عنوان اقشار فرودست از فضای جدید بهره‌ای نبردند. این تحقیق به روش تاریخی و بین­رشته‌ای و در چارچوب نظریۀ جامعه‌شناختی شکاف و گریز در پی پاسخ به این پرسش است که شکاف‌های اجتماعی موجود در بین ایرانیان در قرن اول هجری چه تأثیری بر روند گریز آنان داشت؟ نتایج تحقیق نشان می­دهد که شکاف‌های اجتماعی موجود در نظام اموی و ساختار قبیله­ای آن زمینه‌های گریز لایه‌های متعدد جامعۀ ایرانی را از کانون قدرت فراهم نمود. سیاست­های تبعیض­آمیز امویان و وجود طبیعی شکاف‌های اجتماعی در جامعۀ ایرانی قرن اول منجر به تحقق نظریۀ گریز شد و این جامعه را به امید فردای بهتر آمادۀ پذیرش دعوت عباسی کرد.