ناسازگاری نظریههای اشیای داستانی در فلسفه تحلیلی معاصر با نظریههای اسطوره
نویسندگان
1 دکتری فلسفه، گروه فلسفه و منطق، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 دانشیار، گروه فلسفه و منطق، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22091/jptr.2024.11146.3110چکیده
در دهههای اخیر، ادبیات گستردهای در خصوص هستیشناسی اشیای داستانی شکل گرفته است. این هستیشناسیها ذیل رویکردهای رئالیستی تا ضدرئالیستی مختلفی قابل ردهبندی هستند. فیلسوفان درگیر این ادبیات، به رغم اختلافات بنیادین، در این امر توافق دارند که آنچه درباره متافیزیک و هستیشناسی هویات داستانی میگویند قابل بسط به هویات اساطیری نیز است. اما اگر مشخصات هویات اساطیری را، بر مبنای اسطورهشناسیهای سده اخیر، مد نظر قرار دهیم، دیده میشود که این هویات در جهان واقعی کارکرد دارند، جنبهای ناخودآگاه و جمعی دارند، و نهایتاً در تحققبخشهای متفاوت میتوانند تحقق بیابند. این مشخصات الزاماتی را برای یک هستیشناسی قابل بسط به هویات اساطیری ایجاد میکند. اعمال این الزامات بر هستیشناسیهای اشیای داستانی روشن میکند که این هستیشناسیها را نمیتوان به نحو مناسبی به هویات اساطیری بسط داد. بنابراین هستیشناسیهای اشیای اساطیری، مجزا از هستیشناسیهای داستانی، باید ادبیات بحث خود را مبتنی بر تتبعات اسطورهشناسانه و متکی بر ابزارهای تحلیلی خلق کنند.