نقش نیروهای واگرا در اضمحلال ساختار حکومت از زوال ساسانیان تا برآمدن نهضت خراسانیان

نویسندگان

1 هیات علمی گروه تاریخ

doi
10.52547/irhj.13.1.143
چکیده

بررسی تحلیلی منابع عربی­ـ اسلامی و تاریخ‌نگاری یادسپار در تحولات درون‌ساختاری جامعه‌ ایرانشهری نشان می­دهد که کارکرد نیروهای واگرا در زوال حکومت ساسانی و همچنین تضعیف واکنش‌های نیروهای احیاگر حکومت ایرانی تا برآمدن نهضت خراسانیان، چندان ساده و بدون سابقه‌ تاریخی و تحولی اجتماعی نبوده است. این مقاله درصدد است صورت‌بندی مستندی از تغییرات نهادهای اصلی اجتماعی و لایه‌های زیرین جامعه­ ایرانی در روند واگرایی از حکومت ساسانی و سپس پیوستن این اجزا به خلافت و سپس تغییر گرایششان از اقتدار خلافت به تلاشی ناموفق برای انسجام مجدد قدرت و احیای تفکر حکومت ایرانشهریدر پایان دوران خلفای اموی ارائه دهد و با استفاده از روش مطالعات میان‌رشته‌ای، یعنی اطلاعات موجود در دانش تاریخ و نظریه­های نزدیک در دانش جامعه‌شناسی، به این سؤال پاسخ دهد که نقش و عملکرد نیروهای واگرا در جامعه­ ایرانی از زوال ساسانیان تا برآمدن نهضت خراسانیان چگونه بوده است؟ فرض بر این است که کارکرد نیروهای واگرا در جامعه­ ایرانی از اواسط دوره ساسانی بیشتر در جهت انفصال از نظام ساسانی بوده است. چنانکه در زمان سقوط ساسانیان اکثر اجزای قدرت به عوامل واگرا تبدیل ‌شدند و با شکست‌های پی‌درپی در جنگ با عرب‌های مسلمان، دوره‌ای برای جذب و سازش با کانون جدید قدرت یعنی خلافت آغاز شد و به دلیل نیاز فاتحان، اجزای سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی نظام ساسانی به ‌نظام جدید خلافت پیوستند. دست‌یافته‌های پژوهش مشخص می‌کند که زیرساخت تحولات مربوط به سقوط ساسانیان و تداوم حکومت والیان عرب، از منظر کارکرد نیروهای واگرا از حکومت ایرانشهری (در این دوره)، در ابعاد درونی و بیرونی به شیوه‌های متفاوتی عمل کرده است. با وجود دیدگاه‌های روایی و انگیزشی درباره این دوره، به نظر می­رسد در سقوط ساسانیان و تداوم فقدان حکومت در ایران‌زمین عوامل متعددی دخیل بوده است، عواملی که عمدتاً در دوره ساسانی شکل‌ گرفتند و والیان و مهاجران عرب به برخی از آنها به‌شدت دامن زدند و برخلاف فحوای عمومی منابع و تحقیقات تاریخی، دلایل عدم انسجام در این دوره چندوجهی بوده است