گذار از واژه‌نامه‌نگاری به فرهنگ‌نویسیِ گویشی؛ مطالعۀ موردیِ واژگان‌شناسی نام‌‌واژه‌های انواع بُز و گوسفند در گویش‌های لامِردی و بختیاری

نویسندگان

1 دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
10.22067/jls.2024.87907.1581
چکیده

بهره‌گیری گویش‌پژوهان از قابلیت‌های معنی‌شناسی ساختارگرا و اصول فرهنگ‌نویسیْ مطالعاتِ موجود در حوزۀ واژگان‌شناسی گویشی را به سطح فرهنگ‌نویسی ارتقا می‌دهد. در این پژوهش برای نشان دادن ظرفیت‌ رویکردهای حوزه‌های واژگانی و مؤلفه‌های معنایی در به‌دست‌دادن تعاریف جنس‌وفصلی در فرهنگ‌های گویشی، روابط مفهومی در میان مجموعه‌ای از نام‌واژه‌های انواع بز و گوسفند در چند گویش فارسی مطالعه شده است. خودِ این مجموعه‌ها از چندین زیرمجموعۀ دیگر تشکیل می‌شوند که بر پایۀ مؤلفه‌های معنایی نژاد، جنسیت، سن، باروری، زایمان، رنگ‌ مو، شکل و حالت گوش‌ و چند مؤلفۀ دیگر قابل‌تمایز، صورت‌بندی و تعریف‌ هستند. تجربۀ نگارنده در استخراج نام‌واژه‌های انواع بز در گویش لامِردی (رایج در جنوب استان فارس) و مطالعۀ برخی اطلاعات مهم و تکمیلی از گویش بختیاری و چند گویش دیگر، همچنین بررسی واژه‌نامه‌های گویشی و داده‌های گویش‌شناسی نشان می‌دهد گویش‌پژوهان باید از واژگان‌شناسیِ مبتنی بر مصاحبۀ صرف با گویش‌وران گذر نموده و مطالعات خود را به سطح فرهنگ‌نویسی ارتقا دهند. در این سطح، آنان باید دست‌کم برای استخراج فهرست کاملی از واژگان مادّی گویش‌ها از ظرفیت معنی‌شناسی ساختارگرا بهره ببرند تا برای تدوین کلان‌ساختار فرهنگ گویشی فهرستِ کامل‌تر و دقیق‌تری از واژگان گویشی را برای ثبت در جایگاه سرمدخل‌های فرهنگ تدوین کنند و در خردساختار آن نیز قادر به ارائۀ تعریف‌‌های جنس‌وفصلی گردند. بدون توجه به پژوهش‌های تکمیلی زبان‌شناختی، تحقیقات میدانیِ گویش‌شناسان همواره دو نقص عمده خواهد داشت: یکی، فوت‌شدن تعداد قابل‌توجهی از نام‌واژه‌های دام‌های اهلی (در اینجا بز و گوسفند) و دیگری، تعاریف ناقص یا مبهم از نام‌واژه‌های استخراج‌شده.