تحلیل تطبیقی اثر نظریه علیت اشرابی بر غایتشناسی طبیعی دکارت و سوارز
نویسندگان
1 دانشیار، گروه فلسفه، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
2 دانشجوی دکتری فلسفه غرب، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران.
3 دانشیار، گروه فلسفه، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22091/jptr.2024.9620.2916چکیده
فرانسیسکو سوارز با ابداع نظریۀ علیت اشرابی ادعا کرد که علل اربعه وجود را به معلول اشراب میکنند. بدین ترتیب، نظریه اشرابی علّیت مفهوم هر چهار علّت -به ویژه علّت غایی- را شبیه علّت فاعلی میگرداند. از این رهگذر، سوارز میتوانست در فلسفۀ خود ارادۀ آزاد و بیغایت الهی را با کنش غایتمند او در طبیعت جمع کند. دکارت نیز، با تأثیرپذیری از نظریه اشراب، علت غایی را از فلسفه خود حذف کرد تا راه را برای توضیح مکانیکی طبیعت هموار نماید. بدین نحو نظریهای که با اهدافی الهیاتی ابداع شده بود، مبنای توضیح علمی طبیعت قرار گرفت. در این پژوهش تفاوتها و شباهتهای غایتشناسی طبیعی را در متافیزیک دکارت و سوارز بررسی میکنیم. مطالعۀ تطبیقی این دو نظام مابعدالطبیعی نشان میدهد که چگونه ممکن است دو نظریه از مبانی واحدی متأثر باشند، اما به نتایج متضادی بینجامند. بنابراین، در ابتدا مفهوم نظریۀ اشرابی علیت را تحلیل خواهیم کرد، پس از آن با تکیه بر شواهد متنی تأثیر نظریۀ اشراب بر غایتشناسی سوارز و دکارت را آشکار خواهیم ساخت. سپس بررسی میکنیم که چگونه دکارت، با بسط نظریه علیت سوارز، ضرورت علّی (فاعلی) را تنها خیر در طبیعت در نظر گرفت.