امویان؛ مبلّغ تقابل صحابه و اهلبیت
نویسندگان
1 استادیار پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
doi
چکیده
با توجه به سیر تاریخی حوادث صدر اسلام در ارتباط با عملکرد برخی از بزرگان صحابه، امویان با دستگاه تبلیغاتی خود، چنین وانمود کردند که صحابة رسول خدا پس از ایشان هیچگونه علقهای از لحاظ فکری و عاطفی با اهلبیت نداشتند و بلکه صحابه به عنوان یک مجموعة واحد در یک جبهه و اهلبیت در جبهة مقابل بودند. این موضوع، بخصوص پس از حوادث جنگهای جمل و صفین، موضوع تقابل را تشدید کرد. اما واقعیت امر چیست؟ آیا حقیقتاً صحابة رسول الله مخالف اهلبیت بودند؟ به نظر میرسد با حاکمیت معاویه و امویان، این موضوع دستاویز سیاستمداران اموی بود و آنان با توجه به برخی زمینهها، فرهنگ تقابل را با تبلیغات زیاد در جامعه توسعه دادند و آن را نهادینه کردند؛ چراکه این موضوع آنان را به هدفشان، که قرار دادن اهلبیت در مقابل مسلمانان و در نتیجه، ایجاد تنفّر و به حاشیه راندن کامل آنان بود، میرساند. این در حالی است که بسیاری از بزرگان صحابه، اعم از مهاجران و انصار، دوستدار اهلبیت و مبلّغ واقعی آنان بودند و نقش مهمی در گسترش و نهادینه کردن تشیّع در میان مسلمانان داشتند. بسیاری از آنان در رکاب امیرالمؤمنین به شهادت رسیدند و بسیاری هم بر این اعتقاد و محبت به اهلبیت ثابت قدم ماندند. اهلبیت نیز بر خلاف خواست امویان، موضعی مثبت نسبت به صحابه به طور عام ـ صرف نظر از اقلّیتی خاص ـ از خود نشان میدادند و از رفتارها و سخنانی که در جهت اهداف امویان بود، اجتناب میکردند و تفرقه افکنان را از خود میراندند. البته این به معنای نادیده گرفتن دشمنی اقلّیتی با امیرالمؤمنین و اهلبیت نیست و تبلیغ این اقلّیت به عنوان اکثریت و یا مجموعة واحد (صحابه) و نادیده گرفتن مواضع مثبت اکثریت خطاست. اما امویان خواهان چنین تفسیری بودند؛ آنگونه که از کشتة عثمان شعار سیاسی خود را به دست آوردند و اهداف خود را پیش بردند. با این همه، غفلت بخشی از طرفداران هر دو گروه تشیّع و تسنّن را فراگرفته است و بدون تفکیک گروهی اندک از صحابه، بر طبل توخالی و توهّمی فرهنگ تقابل صحابه به طور عام میکوبند.