پدیدارشناسی نابینایی: از روایت نابینایان تا برساخت اجتماعی نابینایی
نویسندگان
1 دانشیار گروه جامعهشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی
2 دانشیار گروه جامعهشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه خوارزمی
3 دانشجوی دکتر رشته سیاستگذاری فرهنگی دانشگاه خوارزمی
doi
10.22059/jisr.2022.330923.1242چکیده
در این مقاله، پدیدۀ نابینایی از منظر افراد دارای آسیب بینایی واکاوی و نقش گفتمانهای اجتماعی و پیشفرضهای فرهنگی در درک و تفسیر این پدیده بررسی میشود. بدینمنظور با پانزده نفر از افراد دارای آسیب بینایی که به روش نمونهگیری هدفمند و نظری انتخاب شدند، مصاحبۀ عمیق صورت گرفت. دادههای بهدستآمده با استفاده از شیوۀ کدگذاری سهمرحلهای تنظیم و به روش تحلیل پدیدارشناختی مطالعه شدند. مهمترین مقولههای یافتشدۀ پژوهش حاضر عبارتاند از: «طبیعیدانستن معلولیت»، «تحمیل معلولیت»، «بازیابی سلامت»، «احساس گناه»، «رنج تحمیلی»، «قضاوتهای کلیشهای»، «بیهویتی اجتماعی» و «بازتعریف معلولیت». نتایج نشان داد درک و تفسیر پدیدۀ نابینایی از منظر بیشتر نابینایان با آنچه عموم مردم تصور میکنند، متفاوت است و در بسیاری از موقعیتها، گفتمانهای اجتماعی و فرهنگی رایج در میان مردم به پدیدۀ نابینایی، احساسات نامطلوبی را در افراد نابینا برمیانگیزند و معمولاً رنج مضاعفی را به آنها تحمیل میکنند. بر این اساس، آنچه موجب محدودیت افراد نابینا شده، تا حد زیادی ناشی از برساخت اجتماعی، انگارهها و پیشفرضهای فرهنگی شکلگرفته درمورد نابینایی است. بهنظر میرسد چنین برساختی از جمله عواملی است که میتواند در موارد متعدد موجب بهرسمیتنشناختن افراد نابینا از سوی جامعه و ظهور پدیدۀ بیهویتی اجتماعی و ازدسترفتن اعتمادبهنفس در آنان شود. به این ترتیب آنچه میتواند افراد نابینا را از این موقعیت خارج کند، پدیدۀ اعتماد است که اساسیترین پایۀ آن را نخست میتوان در پذیرش و همراهی خانواده و سپس در بینش و رفتار مناسب جامعه جستوجو کرد. این موضوع در افراد نابینا زمینۀ شکلگیری اعتمادبهنفس و توانایی بیان نیازهای فردی آنها را بهوجود میآورد. در این صورت، فرد نابینا ساختارهای محدودکنندۀ معلولیت را که میتواند در او نوعی درماندگی آموختهشده یا ناتوانی و معلولیت ثانویه ایجاد کند، پذیرا نمیشود.