مفهوم تناسخ در مثنویهای بیدل بر اساس انگارههای هستیشناختی دین هندو
نویسندگان
1 دکتری زبان وادبیات فارسی گرایش عرفانی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
2 استادیار زبان و ادبیات فارسی، گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
3 دانشیار ادیان و عرفان تطبیقی، گروه آموزشی ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران
doi
10.22067/jls.2024.89040.1609چکیده
تناسخ زیربنای اخلاقیات و آخرتشناسی دین هندو را تشکیل میدهد. بیدل دهلوی شاعر معروف فارسیزبان، بارها به مسئلۀ تناسخ در مثنویهایش اشاره کرده است. در این پژوهش به بررسی مفهوم تناسخ در مثنویهای بیدل میپردازیم. در دین هندو انسان بر اساس قانون کرمه (عمل و عکسالعمل) دوباره متولد میشود تا به نتایج اعمال خود برسد. این توالد و تناسخ که به آن «سمساره» میگویند، پیوسته ادامه دارد تا زمانی که انسان به کشف حقیقت غایی در درون و ذات خود برسد. بر اساس اوپهنیشدها هدف از تناسخ، شناخت آتمن یا روح حقیقی است. این روح به علت آمیختن با پردههای مادی و جسمانی از حقیقت خود غافل شده. روح مادی و عنصری دچار تناسخ میشود تا زمانی که بتواند با کنار زدن پردههای مادی و جسمانی به شناخت حقیقت خود برسد و با آن یکی شود. بر این اساس بهشت و جهنم انسان در همین جهان است. بهشت برخورداری از نعمتهای این جهان، و جهنم تولد مجدد و دوری انسان نسبت به آتمن یا حقیقت خود است. در مثنویهای بیدل، تناسخ هم در وجه نظری و هم در داستانهای رمزی، مفهومی مستند به انگارههای هستیشناختی دین هندو است.