عبور از روانتاریخِ متعارف برای مطالعهٔ تاریخ فرهنگی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری جامعه شناسی فرهنگی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 استادیار گروه مطالعات فرهنگی، دانشکدهٔ علوم انسانی، دانشگاه علم و فرهنگ، تهران، ایران
doi
10.22034/chs.2023.207595چکیده
رویکرد روانتاریخی به مطالعه تاریخ، رویکردیاست میانرشتهای که در اواسط قرن بیستم میلادی در آمریکا زاده شد و با وجود مشکلات و محدودیتهایی که پیشِ رو داشت، رفتهرفته موفق شد شکلی مدوّن بهخود بگیرد. این مولود البته مناقشات زیادی را، چه بهلحاظ نظری و چه از حیث روششناختی، در میان مورخین، روانشناسان، عالمان علوم اجتماعی، و درکل عالمان علوم انسانی و تجربی ایجاد کرد؛ یکی از این مناقشات مربوط است به پیوند میان امر روانی و امر فرهنگی؛ معضلی که بر سر راهِ برساختن پلی میان رفتار فردی و رفتار جمعی، یا به تعبیر بهتر، پلی میان تاریخ زندگی که بیشتر به امر روانی معطوف است و تاریخ فرهنگی که بیشتر معطوف به زمینه فرهنگی و اجتماعیاست ظاهر میشود. نقشِ انکارناشدنیِ امر جهانرواست که انسانها را با وجود تفاوتهای فرهنگی آنها در زمینهها و زمانهها، در تجربیاتی بنیادین مشترک میکند. این قاعده همانطور که ما را در فهم سوژگی کمک میکند، در درک گذشته نیز یاری میرساند. بر این اساس، مقالة حاضر تلاش میکند تا با کندوکاو در رویکرد روانتاریخی (نه بهمثابه رویکردی کامل و جایگزینِ دیگر رویکردها، بلکه بهمثابه رویکردی مکمل که میتواند برای مطالعة تاریخْ بصیرتها و بینشهایی نو به ارمغان آوَرَد) در باب یک چشمانداز روششناختی برای مطالعة تاریخ فرهنگی بحث کند. در این چارچوب تلاش میشود با تمرکز بر تاریخ انتقادی از امکانات مفهومی روانکاوی، جامعهشناسی، و فلسفه بهره گرفته شود تا بتوان در باب چشماندازی روششناختی درباره فهمی تاریخی از فرهنگ سخن گفت. در این چارچوبْ هستیشناسیِ سوژه و داشتن یک چشمانداز معرفتی درباره مکانیسمهای عمل روانی، نسبتی وثیق پیدا میکند با مکانیسمها و دینامیسمهای تاریخی. این تلاقی در نگاه روانشناسانی همچون فروید، جامعهشناسانی همچون دورکیم، و فیلسوفانی همچون نیچه عمیقاً موردتوجه بوده است؛ با این اوصاف، مقاله حاضر تلاش دارد نشان دهد که چگونه میتوان الگوی تاریخنگاری رویکردهای مبتنی بر روانتاریخ را بسط و توسعه داد و چشماندازی روششناختی را پیش کشید که بتواند از دوگانه امر خرد-امر کلان فراتر برود و شکلی از تاریخ فرهنگی را طرح کند که درعینِ انتقادیبودن بر فهمی هستیشناسانه از سوژه و تجربة سوژگی مبتنی باشد.