کیفیت واکه در زبان فارسی: مقوله‌ای پایدار یا تغییرپذیر؟: یک مطالعه موردی بر روی گویشوران مرد

نویسندگان

1 استادیار دانشگاه پیام نور

2 استادیار دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره)

doi
10.22059/jolr.2016.57500
چکیده

در این تحقیق، پیش­بینی­های دو دیدگاه پراکندگی شنیداری درک گفتار و مرکزی­شدگی در ارتباط با تغییر کیفیت واکه در زبان فارسی به محک آزمون گذاشته می شوند. دیدگاه مرکزی­شدگی قائل به همبستگی بین دیرش و کیفیت واکه است. بر اساس این دیدگاه، هر قدر دیرش یک واکه کوتاه­تر شود، کیفیت آن کاهش یافته و واکه از نواحی کناری به نواحی مرکزی فضای واکه­ای نزدیکتر می­شود. در مقابل، دیدگاه پراکندگی شنیداری مدعی است که بین دیرش و کیفیت واکه همبستگی معنادار وجود ندارد و حتی در صورت کاهش دیرش واکه­ها در بافت­های زنجیره­ای و نوایی مختلف، شدت تغییرات کیفی واکه­ها کم و جهت­گیری تغییرات به گونه­ای نیست که موجب همپوشی قابل­ملاحظه واکه­ها با یکدیگر شود. تغییرات کیفیت واکه­های فارسی در موضع فاقد تکیه، به عنوان یک جایگاه نوایی ضعیف، با بررسی الگوی تغییرات دیرش و فرکانس سازه­های F1 و F2 مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که بر خلاف پیش­بینی­های دیدگاه مرکزی­شدگی بین کاهش دیرش و کاهش کیفیت واکه در زبان فارسی همبستگی قوی وجود ندارد. با وجودی که دیرش واکه­ها در موضع فاقد تکیه به طور معنادری کاهش می­یابد ولی کیفیت واکه­ها اغلب ثابت است و واکه­ها، بر خلاف پیش­بینی­های این دیدگاه، به سمت نواحی مرکزی فضای واکه­ای متمایل نمی­شوند. در مقابل، نتایج به دست آمده با دیدگاه پراکندگی شنیداری مطابقت دارد. همانگونه که این دیدگاه پیش­بینی می­کند تغییرات کیفیت واکه­ها در زبان فارسی محدود به جایگاه اولیه واکه­ها در فضای واکه­ای است. بر این اساس، زبان فارسی به لحاظ رده شناسی الگوی واجی تکیه واژگانی جزء زبان­هایی است که در آنها فرایند کاهش واکه­ای وجود ندارد.