بررسی استدلال از طریق نفی نوخاستگی آگاهی بر دیدگاه همهروانانگاری
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه دین، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار فلسفه، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22091/jptr.2022.8277.2720چکیده
همهروانانگاری دیدگاهی است که در مقابل فیزیکالیسم و دوگانهانگاری راه سومی را در تبیین آگاهی مطرح میکند. یکی از استدلالهای مهم به نفع این دیدگاه نفی نوخاستگی آگاهی است. بر اساس نوخاستهگرایی درباره آگاهی، آگاهیِ انسان و سایر موجودات ویژگیای است که در سطح غیربنیادین فیزیکی از سطح بنیادین فیزیکیِ فاقد آگاهی ظهور میکند. در دوره معاصر، ابتدا گالن استراوسون به تفصیل بر همهروانانگاری از طریق نفی نوخاستگی استدلال کرده است. مسئله این مقاله این است که آیا این استدلال درست است؟ استدلال استراوسون یک قیاس ذوحدین است که نوخاستهگرایی را به دو قسم نوخاستهگرایی صحیح و تبیینناپذیر تقسیم میکند. استراوسون نوخاستگی صحیحِ آگاهی را ناممکن و نوخاستگی تبیینناپذیر را اساساً نامنسجم میداند. هدف این مقاله این است که نشان دهد این استدلال درست نیست. این مقاله با ارائه چارچوب مفهومی جامعی که دربرگیرنده دیدگاههای اکثر نوخاستهگرایان معاصر باشد، و با توجه به پیشینه تاریخی نوخاستهگرایی (خصوصاً، دیدگاه براود) نشان میدهد که میتوان قسم سومی برای نوخاستگی فرض کرد که اولاً منسجم باشد و ثانیاً نوخاستگی آگاهی بر اساس آن ممکن باشد. بر این اساس، قیاس ذوحدین استراوسون برای رد نوخاستگی آگاهی و دفاع از همهروانانگاری قابل دفاع نیست.